تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٢٢ - نوع سوم از مكاسب محرمه
آن ازاله مىكند و در صورتيكه آنرا با روغن كنجد طبخ كنند و سپس در گوش بچگانند تمام دردهاى گوش را برطرف نمايد چنانچه اگر آنرا سوزانده و خاكسترش را روى قرحه و زخمى بپاشند موجب بهبودى مىباشد.
قوله: و الجعلان: بكسر جيم جمع « جعل » بضمّ جيم و فتح عين همچون « صرد » حيوانى است بزرگتر از خنفساء و رنگش سخت سياه بوده و در شكمش رنگ سرخى مىباشد و غالبا در خوابگاه گاو و گاوميش پيدا مىشود، گويند از بوى گل مىميرد و وقتى آنرا به مذبله بياندازند باز زنده مىشود.
قوله: و الحداء: بكسر « حاء » جمع « حداة » بكسر حاء پرندهاى است خبيث كه موش را صيد كرده و در فارسى بآن غليواج و كوركوره مىگويند.
قوله: و الرّخمة: بفتح راء و خاء و آن پرندهايست كه تغذيهاش از عذره بوده و نوعى از كركس مىباشد.
قوله: و النّسر: بفتح نون و سكون سين كركس را گويند.
قوله: بغاث الطّير: كلمه « بغاث » مثلّث الفاء عبارت است از طيور و پرندهگان شرور كه پروازشان كند و بطي مىباشد مانند قوچ و لاشخور.
قوله: الغربان: كلمه « غربان » بر وزن غلمان جمع غراب بر وزن غلام بوده و آن پرندهاى است كه در فارسى بآن كلاغ گويند.
قوله: و ظاهر الغنية الاجماع على ذلك: مشار اليه « ذلك » عدم جواز بيع مىباشد.
قوله: و يشعر به: يعنى و يشعر بعدم الجواز.
قوله: حيث استدلّ على ذلك: يعنى على عدم جواز البيع.
قوله: بخسّة ذلك الاشياء: كلمه « خسّة » يعنى پست و ناچيز بودن.
قوله: و عدم نظر الشّارع الى مثلها: يعنى الى مثل هذه الاشياء.
قوله: فى التّقويم: يعنى منظور كردن قيمت و ارزش.
قوله: و لا يثبت يد لاحد عليها: ضمير در « عليها » به هذه الاشياء راجع بوده و مقصود از « اثبات يد» مالك شدن مىباشد.
قوله: قال و لا اعتبار الخ: ضمير در « قال » به مرحوم علّامه راجع است.
قوله: بما ورد فى الخواصّ: يعنى در كتبى كه خواصّ حيوانات را بيان مىكند