كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٣ - اقوال
لكونها خالته العليا من الرضاع.
عنوان مسأله:
اين مسأله در واقع همان مسأله هشتم است و با عبارتى ديگر تكرار شده است و حاصل آن، اين است كه رضاعى كه باعث حرمت مىشود، گاهى سبب يك رضاع است و گاهى به سبب دو رضاع يا بيشتر، مثلًا بچّه رضاعى، پدر رضاعى دارد و پدر رضاعى هم پدر رضاعى دارد ...
همه اينها بر هم محرم هستند.
دليل:
حديث «يحرم من الرضاع ما يحرم من النسب».
[مسألة ١١: (سريان الرضاع فى العمومة)]
٥١ مسئله ١١ (سريان الرضاع فى العمومة) و ١٢ ..... ٣٠/ ١٠/ ٨٠ مسألة ١١: قد عرفت فيما سبق (مسئله اتّحاد فحل) انه يشترط فى حصول الأخوّة الرّضاعيّة بين المرتضعين اتّحاد الفحل، و يتفرّع على ذلك مراعاة هذا الشرط فى العمومة و الخؤولة الحاصلتين بالرضاع ايضاً، لأنّ العمّ و العمّة أخ و أخت للاب، (حال كه برادر و خواهر رضاعىِ پدر شدند، محرم هستند) و الخال و الخالة أخ و اخت للأمّ، فلو تراضع ابوك أو أمّك مع صبيّة من امرأة فان اتّحد الفحل كانت الصّبية عمّتك (دخترى كه با پدر تو شير يك فحل را خوردهاند اين دو با هم خواهر و برادر رضاعى شدهاند، پس عمه رضاعى شما مىشود) أو خالتك من الرضاعة (اگر مادرت با زنى هم شير شد، مادرت با آن زن، خواهر رضاعى هستند و آن زن خاله رضاعى توست) بخلاف ما اذا لم يتّحد فحيث لم تحصل الاخوّة الرضاعيّة بين ابيك أو امّك مع الصّبيّة لم تكن هى عمّتك أو خالتك فلم تحرم عليك.
عنوان مسأله:
اين مسأله فرعى از فروع مسئله اتّحاد فحل است. وقتى مىگوييم دو بچّه كه از يك زن شير خوردهاند در صورتى كه شوهر يكى باشد محرم يكديگرند، فروعى بر آن مترتّب مىشود.
يكى از آثار اتّحاد فحل اين است كه دو بچّه رضاعى با اتّحاد فحل خواهر و برادر مىشوند كه اين به طبقات بعد هم سرايت مىكند يعنى اگر اينها بچّهدار شدند بچّهها عمو، عمّه، دايى و خاله رضاعى دارند.
دليل: روايات عامّه
دليل ما در اين مسأله، روايات «يحرم من الرضاع ما يحرم من النسب» است بر اساس اين روايات، وقتى خاله نسبى حرام است خاله رضاعى هم حرام است، وقتى عمه نسبى حرام است عمه رضاعى هم حرام است.
[مسألة ١٢: نكاح أب المرتضع في أولاد]
مسألة ١٢: (فرع اوّل) لا يجوز أن ينكح أبو المرتضع فى اولاد صاحب اللبن (اگر مادربزرگ نوه را شير دهد، اين نوه با بچّههاى آن زن خواهر و برادر رضاعى مىشوند و معنايش اين مىشود كه مرد، دختر خودش را گرفته است) ولادة بل و رضاعاً (اولاد نسبى صاحب لبن و اولاد رضاعى صاحب لبن) على الاحوط، (كه قاعدتاً به اولاد رضاعى مىخورد).
(فرع دوّم) و كذا فى اولاد المرضعة نسباً لا رضاعاً، (اگر اين زن شيردهنده اولادى غير از اولاد صاحب لبن داشته باشد يعنى از شوهر ديگرش بچّههايى دارد آيا أبو المرتضع مىتواند با دختر اين زن از شوهر ديگر ازدواج كند؟ اگر نسبى باشد نمىتواند و اگر رضاعى باشد مىتواند، چون اتّحاد فحل نيست).
(فرع سوّم) امّا اولاده (أبو المرتضع) الّذين لم يرتضعوا من هذا اللّبن فيجوز نكاحهم فى اولاد صاحب اللبن و فى اولاد المرضعة الّتى ارضعت اخاهم (بچّههاى أبو المرتضع با اولاد صاحب لبن و با اولاد مرضعه چه نسبى و چه رضاعى كه از شوهر ديگر است مىتوانند ازدواج كنند) و ان كان الاحتياط لا ينبغى تركه.
عنوان مسأله:
اين مسأله مهم و شديد الابتلاء و داراى سه فرع است و ابتلاء به آن در جايى است كه مادر بچّه نمىتواند بچّه را شير دهد و مادربزرگ نوه را شير مىدهد، بر اساس اين مسأله اين زن در خانه شوهر بر شوهر حرام مىشود. اگر راه حلّى براى اين مسأله پيدا كنيم مشكل بزرگى از چنين خانوادههايى حل مىشود.
[فرع اوّل: لا يجوز أن ينكح ابو المرتضع فى اولاد صاحب اللبن.]
فرع اوّل: لا يجوز أن ينكح ابو المرتضع فى اولاد صاحب اللبن.
اگر زنى بچّهاى را شير داد، پدر اين بچّه نمىتواند دختر صاحب لبن را بگيرد.
اقوال:
در اين مسأله ادّعاى شهرت و اجماع شده است؛ امّا قطعاً اجماعى نيست؛ ولى آيا شهرت دارد يا نه؟ مرحوم شيخ مىفرمايد:
اذا حصل بين صبيّين الرضاع الّذى يحرّم مثله فانّه ينشر الحرمة الى إخوتهما و أخواتهما و إلى من هو فى طبقتهما و من فوقهما من آبائهما و قال جميع الفقهاء خلاف ذلك. دليلنا اجماع الفرقة و ايضا