كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢ - طايفه دوّم روايات معارض (نفى شرط اتّحاد فحل)
نسبى و بچّه زن اوّل رضاعى است)
أ يحلّ للغلام ابن زوجها أن يتزوّج الجارية الّتى ارضعت؟ فقال: اللّبن للفحل [١]
چون در سند «سهل بن زياد» وجود دارد، سند آن ضعيف است و لو طريق ديگرى هم دارد كه سهل بن زياد در آن نبوده و معتبر است.
از اين روايت شاخه دوّم را استفاده مىكنيم و لو مشكلاتى هم دارد، چون يك طرف رضاع و يك طرف نسب است.
نكته: معنى «لا ينكح ابو المرتضع فى اولاد صاحب اللّبن» اين است كه: اگر مادرِ زن نوهاش را شير دهد زن بر همسرش حرام مىشود. (چون آن كودك با مادر خودش خواهر و يا برادر رضاعى مىشود و آن مرد نمىتواند خواهر رضاعى بچّهاش را بعنوان همسر خود نگه دارد) بنابراين اگر قبل از ازدواج زنى، بچّهاى را شير دهد، پدر آن بچه شيرخوار نمىتواند با دختر اين زن ازدواج كند.
٤١ ادامه مسئله ٥ ..... ١٥/ ١٠/ ٨٠
* ... عن على بن مهزيار قال: سأل عيسى بن جعفر بن عيسى أبا جعفر الثاني عليه السلام انّ امرأة ارضعت لى صبيّاً فهل يحلّ لى أن أتزوّج ابنة زوجها؟ فقال لى: ما اجود ما سألت من هاهنا يؤتى أن يقول الناس حرمت عليه امرأته من قبل لبن الفحل هذا هو لبن الفحل لا غيره فقلت له: الجارية ليست ابنة المرأة التى أرضعت لى
(از ناحيه مادر يكى نيستند و از ناحيه پدر يكى هستند)
هى ابنة غيرها فقال: لو كنّ عشراً متفرّقات ما حلّ لك شىء منهنّ و كنّ فى موضع بناتك. [٢]
ان قلت: اين روايت به درد مسئله «لا ينكح ابو المرتضع فى اولاد صاحب اللّبن» مىخورد چه ارتباطى به اتّحاد فحل دارد؟
قلنا: فحل واحد است (فحل آن دختر با اين پسرى كه شير خورده يكى است) و گرفتن دختر آن مرد (صاحب لبن) بر پدرِ بچّه شيرخوار حرام شده است، حال كه آن دختر بر اين مرد حرام شد، ازدواج خود آنها (بچّه شيرخوار با آن دختر) هم به طريق اولى حرام است، چون به خاطر آنها به اين پدر گفتيم كه با آن دختر ازدواج نكند. پس متن روايت مسئله مورد بحث ما نيست ليكن با قياس اولويّت اين دو را به هم ارتباط مىدهيم.
* ... عن مالك بن عطيّة، عن ابى عبد اللّه عليه السلام فى الرجل يتزوّج المرأة فتلد منه ثم ترضع من لبنه جارية أ يصلح لولده من غيرها أن يتزوّج تلك الجارية الّتى أرضعتها؟ قال: لا هى بمنزلة الاخت من الرضاعة لأنّ اللّبن لفحل واحد. [٣]
در اين روايت يكى از بچّهها (پسر) نسبى و ديگرى (دختر) رضاعى است و ما مىخواهيم در مورد دو بچّه رضاعى حكم كنيم كه با الغاء خصوصيّت و قياس اولويّت كه منصوص العلّة است مسأله را درست مىكنيم چون روايت مىفرمايد
«لانّ اللّبن لفحل واحد».
* ... عن الرّضا عليه السلام قال: سألته عن امرأة أرضعت جارية ثم ولدت اولاداً ثم ارضعت غلاماً يحلّ للغلام ان يتزوّج تلك الجارية الّتى أرضعت؟ قال: لا، هى اخته. [٤]
اين روايت دو سند دارد، سند قرب الاسناد مشكل دارد؛ ولى سند ديگرِ روايت خوب است.
اين روايت مشكلِ دِلالى هم دارد و آن اينكه مادرها يكى هستند و پدر هم يكى است آيا مىتوانيم با استفاده از اين روايت بگوييم اتّحاد فحل لازم است و اتّحاد مادر لازم نيست؟
اين روايت در باره اتّحاد فحل سكوت مىكند، پس كمبود دارد.
جمعبندى: روايات كثير و متعدّدى كه در بين آنها روايات صحيحه هم وجود داشت دلالت بر اتّحاد فحل دارد، پس روايات كم نيستند، علاوه بر اين مطابق فتواى مشهور است.
طايفه دوّم: روايات معارض (نفى شرط اتّحاد فحل)
* ... عن ابى بصير،
(از نظر سند خوب است)
عن ابى عبد اللّه عليه السلام فى رجل تزوّج امرأة فولدت منه جارية ثم ماتت المرأة فتزوّج اخرى فولدت منه ولداً، ثم انّها ارضعت من لبنها غلاماً أ يحلّ لذلك الغلام الّذى ارضعته أن يتزوّج ابنة المرأة الّتى كانت تحت الرّجل قبل المرأة الاخيرة؟ فقال: ما احبّ ان يتزوّج ابنة فحل قد رضع من لبنه. [٥]
عبارت
«ما احبّ»
دليل بر كراهت است و هر مكروهى جائز و با حرمت در تعارض است.
* ... عن الحلبى قال: قلت لأبي عبد اللّه عليه السلام: أمّ ولد رجل ارضعت صبياً و له ابنة من غيرها، أ يحلّ لذلك الصبى هذه الابنة؟ قال: ما
[١] ح ٧، باب ٦ از ابواب رضاع.
[٢] ح ١٠، باب ٦ از ابواب رضاع.
[٣] ح ١٣، باب ٦ از ابواب رضاع.
[٤] ح ١٤، باب ٦ از ابواب رضاع.
[٥] ح ٥، باب ٦ از ابواب رضاع.