بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧٥ - ١٥/ ٨ احاديثى در باره آخرين كس از مردم كه وارد بهشت مى شود
شكيبايى ندارد. پس خداوند، او را به آن درخت، نزديك مىگرداند. پس چون او را به آن نزديك ساخت، وى صداى بهشتيان را مىشنود. او مىگويد: پروردگارا! مرا داخل آن (بهشت) گردان.
خدا مىفرمايد: «اى پسر آدم! چه چيزى خواسته تو را از من تمام مىكند؟ دنيا و مانند آن را به تو بدهم، راضىات مىكند؟».
او مىگويد: پروردگارا! مرا مسخره مىكنى، در حالى كه تو پروردگار جهانيانى؟!
٨٧١ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: جبرئيل، تبسّمكنان به من گفت: به آخرين كسى كه وارد بهشت مىشود، گفته مىشود: از صراط بگذر. پس، يك پايش مىلغزد و به پاى ديگرش مىآويزد. يك زانويش مىلغزد و به زانوى ديگرش مىآويزد، و يك دستش مىلغزد و به دست ديگرش مىآويزد، و آتش با شرارههاى خود بر او مىزند و با شعلههايش او را مىگزد. هر گاه چيزى از آتش به او مىخورد، با دستش بر آن مىزند و مىگويد: «دور شو» تا آن كه به لطف و رحمت خداوند عز و جل، از آن بيرون مىرود.
٨٧٢ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آخرين كسى كه وارد بهشت مىشود، مردى از جُهَينه است. پس اهل بهشت مىگويند: «خبر يقينى، نزد جُهَينه است. از او بپرسيد كه: آيا از خلايق، كسى مانده است كه عذاب شود؟» و او مىگويد: نه.
٨٧٣ تنبيه الغافلين- به نقل از عبد اللَّه بن مسعود-: [پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:] مردى كه آخرين وارد شونده به بهشت است، عبور مىكند. از صراط كه گذشت، درى از بهشت براى او بالا مىرود، و او نمىداند كه آيا در بهشت برايش جاى نشستن هست يا نه! چشمش كه به بهشت مىافتد، مىگويد: پروردگارا! مرا در همين جا منزل ده. خدا به او مىفرمايد: «اگر تو را در اين جا جاى دهم، شايد جز آن را از من بخواهى!». او مىگويد: نه، به عزّتت سوگند!
پس خداوند، او را در آن بهشت، منزل مىدهد. آن گاه، منزلهاى ديگر در بهشت برايش نمايان مىشود، و آنچه به او داده شده است، در برابر آنچه مىبيند، به نظرش حقير مىآيد.
مىگويد: پروردگارا! مرا در آن جا منزل ده.
خدا مىفرمايد: «اگر تو را در آن جا منزل دهم، شايد كه جز آنها را از من درخواست كنى!». او مىگويد: نه، به عزّتت سوگند!
و خداوند، او را در آن جا منزل مىدهد. سپس منزلهاى ديگرى در بهشت برايش نمايان مىشوند، تا مرتبه چهارم. در مرتبه چهارم كه برايش نمايان مىشوند، همه آنچه به او داده شده است، در نظرش حقير مىآيد؛ امّا سكوت مىكند و چيزى درخواست نمىكند. خداوند به او مىفرمايد: «چرا درخواست نمىكنى؟».