إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٧ - اخبار غيبيه آن سرور
كميل بن زياد كه از بزرگان و نيكان شيعه و از دوستان آن حضرت بود همراه او روان شد در راه بدر خانهى مردى رسيد كه در آن وقت شب قرآن ميخواند و گفتهى خداى تعالى را كه در قرآنست ميخواند:
«أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»[١] با آوازى غمگين و دلنشين كميل بن زياد در باطن او را ستايش كرد و نيكو شمرد، حال آن مرد كميل را بشگفت آورد امّا بدون اينكه چيزى بگويد.
حضرت امام على ٧ متوجه كميل شد و فرمود: اى كميل بشگفت نياورد ترا صداى دلنشين اين مرد همانا اين مرد اهل آتش است و بزودى بعد از اين ترا از حال او خبر خواهم داد. كميل متحير و سرگردان شد از اينكه على ٧ از باطن او آگاه شد و گواهى داد كه آن مرد اهل آتش خواهد بود با وجود اينكه سرگرم عبادت بود و درين حالت خوب (كه راز و نياز بود) قرار گرفته بود آنهم در اين وقت از شب.
كميل خاموش گرديد، امّا در حالت شگفت و انديشه و فكر درين امر. زمانى طولانى و دراز از داستان گذشت تا اينكه حال خوارج نهروان برگشت به عاقبت كارشان و با امير المؤمنين جنگيدند و آن جماعت حافظ قرآن بودند بهمان طورى كه بر پيامبر نازل شده بود
[١] زمر آيه ١٢ آيا كسى كه او عبادتكننده است در دلهاى شب در حالت سجود و قيام است و از روز رستاخيز ميترسد و اميد بخشش از خدا دارد، بگو آيا يكسانند دانايان و نادانان همانا پند ميگيرند صاحبان خرد و عقل.