إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢١٢ - آمدن جاثليق رومى و پاسخ سؤالات او به وسيله على
و استوار بودن درين راه را مىكنيم و سلام و درود و رحمت خدا بر تو باد.
گفته شده پس از درگذشت رسول خدا مردى يهودى وارد مسجد شد و گفت وصى پيامبر كجاست؟ مردم بسوى ابى بكر اشاره كردند او در برابر ابى بكر ايستاد و گفت من از تو پرسشهائى دارم كه جز پيامبر و وصى و جانشين او كسى نميداند، ابو بكر گفت هر چه ميخواهى بپرس- يهودى گفت مرا خبر ده از آنچه را كه خدا نميداند و از آنچه براى خدا نيست و از آنچه در نزد خدا نيست ابو بكر گفت اى يهودى اين پرسشها سؤالات مردمان زنديق است آيا در آسمان و زمين چيزى هست كه خدا آن را نداند مسلمانان بر آن مرد حمله كردند.
ابن عباس در ميان آن گروه بود و گفت مردم شما با اين مرد انصاف نكرديد ابو بكر گفت مگر سخنان او را نشنيدى ابن عباس گفت اگر جواب و پاسخى داريد بگوئيد و گر نه او را ببريد پيش كسى كه پرسشهايش را پاسخ دهد، همانا من از رسول خدا شنيدم كه بعلى بن ابى طالب ميفرمود: بار إلاها دل على را هدايت فرما و زبانش را ثابت بدار سپس ابى بكر و اطرافيانش از مهاجران و انصار حركت كردند و خدمت على ٧ آمدند اجازهى ورود خواستند و بر او وارد شدند.
ابو بكر عرضكرد اى ابا الحسن اين مرد يهودى از من مسائل زنديقها را پرسيد على ٧ فرمود: چه ميگوئى؟ مرد يهودى عرض