إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٠٤ - آمدن جاثليق رومى و پاسخ سؤالات او به وسيله على
برطرف كرد.
سپس گفتند بحق پيامبرت خداوند پاداش نيكى ترا دهد اى ابا الحسن در مقام و مرتبهات، بعد مردم پراكنده شدند گويا حاضرين نشنيدند از آنچه كه فهماند گروهى را كه در پيش آنان بودند چيزى و همانا فراموش كردند آنچه را كه ياد آورى نمود بآن و ستايش سزاوار پرورش دهنده جهانيانست.
سلمان گفت چون آن گروه از مسجد بيرون شدند و مردم پراكنده گرديدند و ارادهى كوچ كردن نمودند مردم مسلمان آمدند و گرد على جمع شدند و برايش دعا كردند اجازه ورود خواستند حضرت بطرف آنان بيرون شد پس نشستند.
سپس جاثليق گفت اى وصى محمّد و پدر فرزندان محمّد، امتى را نديديم كه تباه شود مانند تباه شدن گذشتگان از بنى اسرائيل از قوم موسى كه هارون را واگذاشتند و رو آوردند بفرمان سامرى.
و همانا پيدا كرديم براى هر پيامبرى كه خدا او را برانگيخت دشمنانى كه شيطانهاى انسى و جنى بود كه دين آن پيامبر را فاسد ميكردند و امتش را تباه مىنمودند و وصى او را مانع مىشدند و ادعاى جانشينى بعد از پيامبر را ميكردند و همانا خداوند بما نماياند آنچه را كه براستگويان وعده كرده از شناسائى بنابودى اين گروه و روشن كرده راه تو و ايشان را و ما را بينا كرد از آنچه كه آنان را كور كرده از آن، ما دوستان تو و بر دين و طاعت توايم اگر دوست دارى بما فرمان بده با تو قيام ميكنيم و در برابر دشمنانت ترا يارى نمائيم بهر كجا كه دستور دهى ميرويم، ما بردبارى ترا در برابر آنچه كه نسبت بتو انجام