إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٦٧ - جنگ دوم جنگ احد بود
بيتابى كردند گرد هم آمدند مال فراوانى براى بودجهى جنگ فراهم كردند سان سپاه و لشكر ديدند فرمانده سپاه ابو سفيان بود و متوجه پيامبر و امير المؤمنين گشتند.
پيامبر و مسلمانان از مدينه بيرون آمدند ميان گروهى از آنان اختلاف شد در حدود يك سوم آنان بمدينه برگشتند پيامبر با هفتصد نفر از مسلمانان باقى ماند چنانچه خداى تعالى داستان را حكايت ميكند: «وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»[١] پيامبر يك صف طولانى از مسلمانان تشكيل داد و پنجاه نفر از انصار را بر درّهى كوه نگهبان قرار داد يكى از آنان را فرمانده بقيه قرار داد سپس فرمود از جاى خود حركت نكنيد اگر چه تمام ما كشته شويم جنگ سختى در گرفت و تنور جنگ گرم شد و آسياى نبرد بگردش در آمد پرچم مسلمانان بدست على ٧ بود او پيشاپيش رسول خدا ميرفت دشمنان را با شمشير خود ميزد پرچم كافران در دست طلحة بن ابى طلحة عبدى كه از قبيلهى بنى عبد الدار است بود طلحه را قوچ جنگى عرب ميگفتند.
او با على يك ديگر را ملاقات كردند و بهم نزديك شدند چند ضربت بينشان ردّ و بدل شد سپس على ٧ ضربتى بر جلو سر او زد ديدگانش بسرعت فرو ريخت فريادى كشيد و پرچم از دستش افتاد ديگرى از قبيلهى بنى عبد الدار پرچم را برداشت سپس على او را هم كشت على ٧ پى در پى يكى را پس از ديگرى مىكشت تا اينكه هفت نفر را كشت بعد پرچم را غلامى از قريش كه اسمش صؤاب بود برداشت، على ٧
[١] آل عمران ١١٧ و هنگامى كه بامدادان بيرون رفتى از ميان اهل خود مهيا كردى جايگاهها براى جنگ و خداوند شنوا و داناست-