إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٤٢٥ - معجزات و كرامات آن سرور بعد از وفات
بيرون آمد.
مرد حاجى بيمناك از خواب بيدار شد سپس خوابش را او و يارانش نوشتند اين خبر قتل به سلطان موصل رسيد همسايهها را گرفتند و زندانى نمودند مردم موصل از مرگ او تعجب كردند زيرا كه اثرى كه وارد منزل او شوند بر در و ديوار منزلش نديدند سلطان در كار او حيران و سرگردان ماند نميدانست در اين داستان چه كند؟ همسايگان و متهمين در زندان بودند تا حاجيان از مكه وارد شدند و همسايگان را در زندان يافتند از سبب زندان پرسيدند گفته شد كه فلانى را در فلان شب در خانهاش كشته ديدند قاتل هم شناخته نشده.
آن مرد و رفيقانش صدا را باللَّه اكبر بلند كردند بعد گفت صورت خوابى را كه نوشتيد بيرون آوريد نوشتهها را بيرون آوردند شب خواب را مطابق با شب قتل ديدند بعد آن مرد و همراهانش بخانه مقتول آمدند دستور دادند ملافه را بيرون آوردند ايشان را از خون ملافه آگاه كردند همان طورى كه گفته بودند همانجور بود.
بعد دستور داد كه سقف را برداشتند و كارد را زير سقف ديدند شناختند كه خواب راست است زندانيان را آزاد كردند بازماندگان مقتول و بسيارى از اهل آن شهر به سوى ايمان برگشتند و اين داستان از لطف خداى تبارك و تعالى در باره اين خاندان است و اين داستان مشهور است و از عجائب است پس چه ميگوئى در فضل اين مرد و بزرگى مقامش و بلندى مكانش.
و از فضيلتهاى آن حضرت است آنچه را كه خداى تعالى ويژه قبر شريف و حرم مقدس او از فضل كرده و برتريى كه براى مكانهاى