إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٦٦ - باب - در داوريهاى شگفتانگيز و اجراء حدود
ميرود امام حسن بيرونشد دنبال سرش تا پا از مسجد بيرون نهاد گفت نفهميدم بكجاى زمين خداى عزّ و جلّ رفت امير المؤمنين را آگاه كردم بمن فرمود: اى ابا محمد آيا او را شناختى؟ عرضكردم خدا و رسولش و امير المؤمنين داناترند، حضرت فرمود: او خضر پيامبر بود.
[باب- در داوريهاى شگفتانگيز و اجراء حدود]
(بابى كه در آن باب داستانهاى حد است) روايت شده كه مردى امير المؤمنين را ديدار كرد عرضكرد اى امير المؤمنين حدّ خدا را از پهلوى من بگير سپس امير المؤمنين فرمود: چكار كردهاى؟ گفت به پسرى لواط كردم حضرت باو فرمود:
داخل نشده عرضكرد داخل كردم حضرت فرمود يكى از سه مجازات را اختيار كن كشتن به شمشير، خراب كردن ديوار را بر سرت، سوختن بآتش را.
عرضكرد اى امير المؤمنين كداميك از اين سه مرا از گناهان بهتر پاك ميكند و مشكلتر است حضرت فرمود: سوختن بآتش عرضكرد من همان را اختيار كردم امير المؤمنين قنبر را صدا زد و فرمود براى او آتش برافروز مرد عرضكرد اى امير المؤمنين اجازه ميدهى دو ركعت نماز بجا آورم و نيكى كنم.
حضرت فرمود نماز بخوان وضو گرفت و تمام كرد بعد دو ركعت نماز خواند چون از نماز آسوده خاطر شد سجدهى شكر بجا آورد و شروع بگريه كردن نمود در سجودش تسبيح ميگفت و خدا را ميخواند كه