إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٣٠ - خبر خالد بن وليد و طوق در گردن
شرمگاه بخششكنندهى دلاور، گردنكشى عزيز و متكبر.
او بر خلاف تو بپاخاست اى ميش لنگ و خروسى كه بال خود را بحركت در آوردهاى كه نه ريشه و نه حسب و نسب دارى و بخدا سوگند اگر حرف پدرم را تكرار كنى افسارى از سخن بدهنت ميزنم كه از اثر آن خون از دهنت موج زند ما را واگذار كه در كورى تو فرو رويم برگرديم در گمراهى تو با شناسائى ما ترا به واگذاشتن حق و پيروى نمودن از باطل.
و اما سخن تو كه گفتى على امام و پيشواى من است بخدا سوگند امامت او را انكار نمىكنم و از دوستى او بر نميگردم چگونه درهم شكنم پيمانى را كه بزمامدارى و ولايت او بستم مىپرسد مرا از آن پيمان اگر من خداوند را ملاقات و ديدار كنم، شكست بيعت تو دوستتر است بسوى من از شكستن پيمان خدا و رسول و جانشين و دوست رسول و تو نيستى مگر امير قوم خودت اگر بخواهند ترا واگذارند و گر نه عزلت كنند برگرد بسوى خدا و توبه كن از اين جرمى كه بجا آوردى و بيرون شو بسوى خدا از خيانتى كه مرتكب شدى خلافت را واگذار بآن كس كه از تو سزاوارتر است از خودت.
همانا كار بزرگى را مرتكب شدى بواسطه نشستن تو در جاى او و بواسطهى نام او را بر خودت نهادن گويا قناعت كردى باندك از دنياى خود و مسلم پراكنده مىشود دنياى تو آنسان كه باد ابر را پراكنده ميكند و خواهى دانست كه كدام دسته جايگاهشان بهتر و كدام يك از نظر سپاه ناتوانند.