إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٢٨ - خبر خالد بن وليد و طوق در گردن
ابو بكر متوجه عمر شد و گفت راهى براى رهائى اين مرد نمىبينى، بخدا سوگند كه بر من مانند اهل و كسان او گرانست عمر متوجه او شد و گفت بخدا سوگند شوخى است وانميگذارد تا خدمت آن حضرت نروى اين نه از روى جهل است نه هم از حسد ابو بكر بحاضران گفت بخوانيد قيس بن سعد عباده را كسى جز او نميتواند اين ميله را بگشايد بلندى قيس دوازده وجب و پهناى او پنج وجب بود او قويترين مردم بعد از امير المؤمنين در عصر خودش بود.
قيس حاضر شد ابو بكر گفت اى قيس تو آنقدر نيرومندى كه بايد اين ميلهى آهن را از گردن برادرت خالد بگشائى قيس گفت چرا خود خالد باز نميكند ابو بكر گفت او را چنين نيرو و قدرتى نيست قيس گفت اگر او نميتواند ابو سليمان كه او سردار سپاه هست و شمشير شما بر دشمن شماست من چگونه قدرت دارم بر گشودن آن عمر گفت ما را از سرزنش و ريشخند واگذار و كارت را بكن گفت مرا براى مسألهاى آوردهايد كه ناخوش دارم و مجبورم.
عمر گفت اگر برضايت و ميل باز نميكنى با اكراه و ناخوشى بگشاى قيس گفت اى پسر صهاك خوار گرداند خداوند كسى را كه تو بزور وادارش كنى همانا شكمت بزرگ و پوستت كلفت است اگر تو اين كار را بكنى از تو عجيب نيست سپس عمر شرمنده شد از كلام قيس انگشتش را بدندان ميگزيد ابو بكر گفت او را واگذار آنچه فرمان ميدهيم انجام ده قيس گفت بخدا سوگند اگر قدرت و نيروى گشودن را هم داشته باشم نخواهم كرد او را پيش آهنگران مدينه ببريد آنان بدين كار از من نيرومندترند.