إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٩١ - شرح دادن داستان اصحاب كهف
كه در تورات است شما در دين ما وارد شويد گفتند آرى داخل ميشويم.
حضرت فرمود يكى يكى بپرسيد گفتند خبر ده ما را از قفلهاى آسمانها و كليدهاى آنها چيست حضرت فرمود اما قفلهاى آسمانها شرك بخداست زيرا كه بنده و كنيز هر گاه مشرك بودند چيزى براى آنها بآسمان بر نميشود از آنچه براى خداى تعالى عمل ميكند پس اينست قفلهاى آسمانها، گفت از كليدهاى قفلهاى آسمان بگو فرمود: كليدهايشان
اشهد ان لا اله الا اللَّه و اشهد ان محمّدا عبده و رسوله
است.
گفتند خبر ده ما را از آن قبرى كه با صاحبش در حركت بود حضرت فرمود آن ماهى بود كه يونس پيغمبر را بلعيده بود آن ماهى با يونس در درياهاى هفتگانه دور ميزد، عرضكرد خبر ده ما را از كسى كه قوم خود را ترساند نه از جن بود و نه از انس حضرت فرمود آن مورچه سليمان بود كه گفت «يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ»[١].
عرضكردند خبر ده ما را از پنج چيز كه بر زمين راه رفتند و در رحم مادر آفريده نشدند حضرت فرمود: اينها آدم، حوّا، ناقهى صالح، قوچ ابراهيم، عصاى موسى بود.
عرضكردند بما بفرمائيد كه مرغ خانگى در فريادش چه ميگويد؟ حضرت فرمود: مرغ ميگويد الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى، عرضكردند خروس چه ميگويد، فرمود: خروس ميگويد خدا را بياد بياوريد اى غافلان، عرضكردند اسب در شيههى خود چه ميگويد؟
[١] اى گروه مورچگان داخل لانههاى خود شويد كه سليمان و سپاهيانش شما را پايمال نكنند.