إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٤٩ - داستان حذيفه يمانى با مسلم ايرانى
لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ»[١] مسلم ايشان مردانى هستند درين امت كه از مردم ميترسند ولى از خدا باكى ندارند چنان كه قرآن ميفرمايد: «يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطاً» آيهى ٩٨ سورهى نساء.
يعنى از مردم ميترسند و از خدا نميترسند و حال اينكه خدا با آنانست هنگامى كه در شب دور انديشى ميكنند چيزى را كه از گفتار نمىپسندند دو خدا بر كردار آنان احاطه دارد بعد فرمود: همانا صبح كردند از امت من درين روز گروهى كه شباهت رساندند ايشان را در صحيفهشان با صحيفهاى كه نوشتند بر ضرر ما در زمان جاهليت و آن را در كعبه آويزان كردند و ان شاء اللَّه تعالى عذاب ميكند اينان را خدا عذابى سخت تا گرفتارشان كند و گرفتار شود هر كس بعد از اينان بيايد تا جدائى باشد ميان پاك و ناپاك و اگر نبود كه خداى تعالى بمن فرمان داده كه از ايشان دورى كنم مسلم گردن آنان را ميزدم.
حذيفه گفت بخدا سوگند آنان را ديدم همان چند نفر را در برابر گفتهى رسول خدا براى آنان كه از اين گفتار لرزه بر اندامشان افتاد هيچ كدام اختيار خودش را ندارد و بر هيچ كس از حاضران مجلس رسول خدا بيم ندارد و رسول خدا آنان را از آياتى كه قرائت فرمود قصد
[١] بقره ٧٣ پس واى بر آنان كه نامه را بدستشان مىنويسند بعد ميگويند اين كتاب از طرف خداست تا بواسطه آن بهاى اندكى بدست آورند پس واى بر آنان از آنچه كه نوشتند بدستهايشان واى بر آنان از آنچه كسب مىكنند.