إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٢٢ - داستان حذيفه يمانى با مسلم ايرانى
وصيه» و تو خليفهى پيامبر و راهنماى تمام امتش و زندهكنندهى روش او بعد از او ميباشى «وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ* و صلى اللَّه محمّد و آله اجمعين».
[داستان حذيفه يمانى با مسلم ايرانى]
در خبر حذيفهى يمانيست كه چون خلافت بعثمان بن عفان رسيد عمويش حكم بن عاص و پسرش مروان و حارث بن حكم باو پناه آوردند و نمايندگانش را به شهرها فرستاد از آن جمله عمر بن سفيان بن مغيرة بن ابى العاص بن اميه بسوى مشكان فرستاده شد و حارث بن حكم بسوى مدائن مدتى در آنجا ماند كه مردمان را بزحمت انداخت و با آنان بد رفتارى كرد سپس گروهى از آنجا بسوى عثمان آمدند و از نمايندهاش شكايت نمودند و او را از بد رفتاريش با آنان آگاه كردند و بر عليه او درشتى كردند عثمان حذيفهى يمانى را والى آنان قرار داد.
اين داستان در آخر خلافت عثمان بود تا زمانى كه عثمان كشته شد حذيفه از مدائن برنگشت تا اينكه خلافت بعلى بن ابى طالب ٧ رسيد حذيفه را بهمان رياست باقى داشت و نامهاى بدين مضمون بسوى او نوشت.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»* از بنده خدا على امير مؤمنان ٧ بسوى حذيفه يمانى درود بر تو اما بعد از درود همانا من ترا بهمان منصبى كه داشتى باقى گذاشتم ماليات و باج و خراج اهل ذمه را بدست تو قرار دادم آنان كه محل وثوق تواند و از امانت دارى و ديانتشان راضى هستى جمع كن از آنان در كارهايت كمك بخواه زيرا كه اين كار باعث عزت تو است و دشمنانت را بزمين افكند و من ترا فرمان