إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٢ - فصل -«عبادت آن سرور»
سپس معاويه پرسيد: اى ضرار چطور در فراق او شكيبائى ميكنى، ضرار گفت: مانند كسى كه فرزندش را روى سينهاش بكشند كه اشكش هميشه جارى باشد و سوز دلش آرام نگيرد. بعد ضرار از جا بلند شد و سپس از آن مجلس بيرون آمد، امّا گريان بود.
سپس معاويه بيارانش گفت: اگر من بميرم يكنفر در ميان شما نيست كه اين چنين مرا بعد از مرگ ستايش كند يكنفر از مجلسيان گفت: اگر ما مثل ضرار نيستيم تو هم مانند على نخواهى بود.
و روايت شده كه هر گاه على ٧ از جنگ با دشمن فارغ و آسوده خاطر ميشد سرگرم آموزش مردم و قضاوت در ميان آنان ميشد هر گاه از اين كار هم فارغ ميشد در ميان باغى كه داشت سرگرم كار ميشد او در همان حال كار كردن ذكر خداى تعالى جلّ جلاله را ميگفت و بياد خدا بود.
و نيز روايت كرده حكم بن مروان از جبير بن حبيب او گفت:
كه مصيبتى بر عمر بن خطاب نازل شد عمر هى بلند ميشد و مىنشست و اشك ميريخت و ضعف و ناتوانى بر او غلبه كرده بعد گفت: آهاى گروه مهاجران راه چاره در پيش شما چيست؟ گفتند: تو پناهگاه همه و دانشمندتر از همه مىباشى.
عمر خشمگين شد و گفت: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً»[١] بخدا سوگند من و شما مىشناسيم دانشمند و خبرهاى را. بوى
[١] احزاب آيه ٧٠ اى كسانى كه ايمان آورديد پرهيزكار باشيد و بگوئيد گفتنى صواب.