إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٣ - فصل -«عبادت آن سرور»
گفتند شايد از اين دانشمند على بن ابى طالب را اراده كردهاى گفت:
كجا از على عدول خواهيم كرد آيا مادر روزگار مانند او را زائيده بدو گفتند: كسى بفرست پى على عمر گفت: هيهات در اينجا بزرگى از بنى هاشم است كه گوشت او از گوشت رسول خداست و اثر علمى او از علم و دانش رسول خدا باشد بايد پيش او رفت نه اينكه او بيايد.
سپس خدمت على ٧ رفتند در حالتى كه آن حضرت در ميان باغى بود و لباس كار پوشيده و بر بيل خود تكيه كرده بود و ميفرمود:
«أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى»[١] و اشك آن حضرت بر گونههايش جارى بود مردم از گريهى آن حضرت آمادهى گريه شدند.
بعد آن حضرت آرام گرفت مردم نيز آرام گرفتند عمر از مسألهى خودش پرسيد حضرت او را پاسخ داد، سپس عمر دستهايش را پيچيد بعد گفت: بخدا سوگند من خواستم حق ترا بتو بدهم امّا مردمان و ياران تو منع كردند.
سپس على ٧ باو فرمود: اى ابا حفض (كنيه عمر است) خدا ترا از دنيا و آخرت نااميد كند إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِيقاتاً روز قيامت وعدهگاه است (عمّه آيه ١٧) عمر برگشت ولى صورتش سياه شد كه گويا در شب نگاه ميكرد.
همانا تو فهميدى از قول نبى كرم مبارزهى على را با عمرو بن عبد ود عامرى كه برتر از تمام اعمال امت من است تا روز قيامت
[١] آيا گمان ميكند انسان كه مهمل واگذارده مىشود آيا نطفهاى از منى ريخته نشده نبود علقه بود و سپس او را راست آفريد قيامة آيه ٣٦- ٣٨