إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٤١ - شرح دادن آن حضرت سرانجام عمرو بن حمق خزاعى را
اعرابى گفت مگر نمىبينيد مردى بدون دليل بمن مىبخشد من آمدم بسوى مردمى كه بدون دليل نميبخشند، من نمىبينم جز اينكه اسباب انجام دادن اين كار از شما جدا شده يا اينكه گمان ميكنيد كه رسول خدا دروغگو است همانا ميروم خدمت ابا الحسن على ٧ اگر او هم مانند شما جواب داد مرتد ميشوم و از اسلام بر ميگردم.
خدمت امير المؤمنين آمد و عرضكرد همانا رسول خدا بمن هشتاد شتر سرخ موى سياه چشم وعده فرموده حضرت فرمود: بنشين اى اعرابى همانا بزودى خدا از طرف پيامبرش ميپردازد آنچه كه وعده داده على ٧ فرمود: اى حسن و اى حسين بيائيد و سپس برويد بفلان وادى و در گوشهى صحرا فرياد زنيد كه ما فرستادگان جانشين رسول خدائيم بسوى شما و دو حبيب و دوست پيامبريم همانا اعرابى هشتاد شتر سرخ مو و سياه چشم در پيش رسول خدا دارد.
آن دو آمدند و فرياد زدند ناگاه جواب دهندهاى آنان را از ميان وادى پاسخ داد كه گواهى ميدهيم كه همانا شما دو حبيب و دوست و رسول خدا و دو وصى او هستيد منتظر باشيد تا اينكه در ميان خود شتران را گرد آوريم چيزى نه نشستند كه ناگاه هشتاد شتر سرخ موى سياه چشم آشكار شدند حسن و حسين افسار آنها را كشيدند بسوى امير المؤمنين آوردند و سپس بمرد عرب دادند اين داستان هم از آثار امامت آن حضرت است.
[شرح دادن آن حضرت سرانجام عمرو بن حمق خزاعى را]
از جابر بن عبد اللَّه بن عمرو بن حرام انصارى روايت شده كه رسول خدا ما را بسوى جنگى فرستاد فرمود شما در فلان ساعت از شب بزمينى ميرسيد كه راهنمائى نميشويد در آن زمين هر گاه بدان جا رسيديد طرف