إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٢ - زهد و پارسائى و شجاعت و عبادت و ساير مفاخر و مكارم
خوراكش بدو گردهى نان قناعت كرده بدان كه شما بر چنين كارى قدرت و نيرو نداريد ولى مرا بپرهيزكارى و كوشش و پاكدامنى و درست- كارى يارى كنيد و نيز فرموده است: كه اگر بخواهم عسل صاف و مغز گندم بخورم و جامهى ابريشم بپوشم ميتوانم ولى بعيد است كه هواى من بر من چيره شود و حرص و آز فراوان مرا به برگزيدن طعامها وادار كند شايد در حجاز و يمامه[١] گرسنهاى باشد و بگردهى نانى دسترسى نداشته باشد كه شكم خويش را سير كند.
آيا به همين اندازه كه بمن ميگويند تو پيشواى مؤمنانى اكتفا كنم در صورتى كه در سختىها با آنان همكارى و همدردى نكنم يا در تلخكامىها من همراه آنان نباشم تا آنجا كه ميفرمايد: سوگند بخدا سوگندى كه در آن مشيت و خواست خدا را جدا ميسازم نفس خويش را رياضت ميدهم آنهم رياضتى كه با يك گرده نان خوشنود شود و به نمك ناسائيده قناعت كند.
جاى شك و ترديد نيست كه آن حضرت پارساترين مردم بود هيچ گاه از غذائى سير نشد او چنين بود كه جامهى درشت ميپوشيد و نان جوين سبوس نگرفته ميخورد و هر گاه غذا ميخورد غذايش نان و نمك بود اگر غذائى بهتر از نمك ميخواست بخورد بگياه بيابان قناعت ميكرد اگر از گياه طعامى بهتر ميل ميفرمود شير بود.
[١] حجاز مكه و مدينه و ساير شهرستانهاى آن كشور است و يمامه شهرى از شهرهاى يمن است.