عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢٢ - توبه شخصى كه جيب مردم را مىزد
ماشين بارى همراه بار و مسافر در جاده خراب و خاكى به جانب كوى دوست در حركت بود، نرسيده به منطقه زيدر كه محلى ناامن و جاى حمله تركمنها به زوار بود، عرض جاده به وسيله قلدرى ستمكار بسته شده بود. ماشين توقف كرد، راهزن بالا آمد، خطاب به تمام مسافران گفت: آنچه پول داريد در اين كيسه بريزيد و در برابر من ايستادگى نكنيد كه شما را به قتل مىرسانم!
پول راننده و تمام مسافران را گرفت، سپس ماشين را ترك گفت.
ماشين پس از ساعتى چند به محل زيدر رسيد و كنار قهوهخانه نگاه داشت.
مسافرين پياده شدند، كنار هم نشستند، غم و اندوه جانكاهى بر آنان سايه انداخت، بيش از همه راننده ناراحت بود، مىگفت: نه اينكه خرجى خود را ندارم، بلكه از پول بنزين و ديگر مخارج ماشين هم محروم شدم، رسيدن ما به مقصد بسيار مشكل به نظر مىرسد. سپس از شدت ناراحتى به گريه افتاد، در ميان بهت و حيرت مسافران ابراهيم جيب بر به راننده گفت: چه مقدار پول تو را آن راهزن برده؟ راننده مبلغى را گفت، ابراهيم آن مبلغ را به او پرداخت، سپس از بقيه مسافران به طور تك تك مبلغ ربوده شده آنان را پرسيد و به هر كدام هر مبلغى را كه مىگفتند مىپرداخت، در نهايت كار سى ريال باقى ماند كه ابراهيم گفت: اين هم مبلغ ربوده شده از من بود كه سهم من است. همه شگفت زده شدند، از او پرسيدند: اين همه پول را از كجا آوردهاى؟ در پاسخ گفت: وقتى آن راهزن از همه شما پول گرفت و سپس مطمئن و آرام خواست از ماشين پياده شود، بىسر و صدا جيب او را زدم، او پياده شد، و ماشين هم به سرعت به حركت آمد و از منطقه دور گشت تا به اينجا رسيد، اين پولهايى كه به شما دادم پول خود شماست.
حملهدار مىگويد: بلند بلند گريستم، ابراهيم به من گفت: پول تو را هم كه برگرداندم، چرا گريه مىكنى؟ خوابم را كه در سه شب پى در پى ديده بودم براى