عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٦٣ - باور از خويش ندارم كه تو مهمان منى
«... و يخافون سوء الحساب»[١].
«و آنان همواره از حسابرسى بد مىترسند».
فكر مىكنى مىترسند كه خدا بر آنان در حسابرسى ستم روا دارد؟ نه، به خدا سوگند نمىترسند، مگر از حسابرسى دقيق و كامل، كه اينگونه حسابرسى- كه مو را از ماست مىكشند- حسابرسى بد ناميده، پس كسى كه در مطالبه حق خود به اين صورت با طرف خود برخورد كند كار زشتى انجام داده است!!
باور از خويش ندارم كه تو مهمان منى
او از شيعيان پاك دل و از دوستان ابو الاسود دوئلى و در قبيله خود از بزرگان بوده و مورد سلام حضرت مهدى (عج) در قائميات است.
ماريه سعديه دختر سعد، در شهر بصره از شيعيانى بود كه در تشيع سخت و استوار بود. همواره خانه او مجمعى براى شيعه بود كه در آن گرد آمده الفت مىگرفتند و حديث بازگو مىكردند و سخن مىشنودند و مىسرودند.
به پسر زياد در كوفه خبر رسيد كه: حسين آهنگ عراق دارد و اهالى عراق با او در مكاتبهاند.
به كارگزار خود در بصره فرمان داد كه ديدهبانان بگمارد و راه را بر آينده و رونده بگيرد.
ابن ثبيط عبقسى تصميم گرفت كه به قصد حضرت حسين ٧ از بصره بيرون بيايد. ده پسر داشت، آن ها را دعوت كرد كه با او همراه شوند و فرمود: آيا كدام يك از شما با من پيشاپيش بيرون خواهيد آمد؟
دو نفر از آن ها «عبدالله و عبيدالله» دعوت او را پذيرفتند. پس با ياران
[١] - رعد: ٢١.