عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٦ - اقرار و اعتراف جوان گناهكار
نبود، هواى نفس بر من چيره شد، شيطان فريبم داد، در نتيجه ستمكار بر خود شدم و خويش را در معرض خشم تو قرار دادم».
چون اين سخنان را از او شنيدم سر بر شكاف در نهادم و اين آيه را از قرآن خواندم:
«يا أيها الذين آمنوا قوا أنفسكم و أهليكم نارا وقودها الناس و الحجارة عليها ملائكة غلاظ شداد لا يعصون الله ما أمرهم و يفعلون ما يؤمرون»[١].
«اى اهل ايمان خود و خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ كنيد، آتشى كه آتش گيرهاش مردم و سنگهاست، بر آن آتش فرشتگان سختدل و سختگير گماشته شدهاند، از آنچه خدا به آنان فرمان مىدهد سرپيچى نمىكنند و آنچه را مأمورند انجام مىدهند».
چون اين آيه را تلاوت كردم، صداى ناله آن جوان بلند شد و من از در آن خانه عبور كردم.
فردا صبح كه به در آن خانه گذر نمودم، پيرزنى را آنجا ديدم كه زارى و فغان مىكرد و مىگفت: فرزندى داشتم كه شبها از خوف حق گريه مىكرد، شب گذشته وقت مناجاتش كسى آمد و سر به در خانه نهاد و آيهاى از آيات عذاب حق را تلاوت كرد، پس جوانم نعره زد و به اندازهاى گريه كرد تا آن كه جان به جان آفرين داد.
گفتم: مادر آن آيه را من خواندم و من سبب شدم كه روح او به عالم بقا شتافت، اجازه مىدهى او را غسل دهم؟ گفت: آرى. چون قطيفه از رويش برداشتم ديدم پلاسى[٢] در گردن دارد، چون پلاس را از گردنش گشودم ديدم با خط سبز بر سينه او نوشته شده: ما اين عبد را به آب توبه غسل داديم![٣]
[١] - تحريم: ٦.
[٢] - فرهنگ معين: پلاس: قطعهاى از پارچه.
[٣] - انيس الليل: ٢٣٣.