عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٤ - اصمعى و تائب بيابانى
گفتم: آرى، خانه مقدس معظم، بيت الله الحرام، گفت: آنجا چه مىكردى؟
گفتم: كلام خدا مىخواندم، گفت:
او لله كلام؟
آيا براى خدا كلامى هست؟
گفتم: آرى، كلامى شيرين، گفت: چيزى از آن را بر من بخوان، سوره والذاريات را خواندم تا به اين آيه رسيدم:
«و في السماء رزقكم و ما توعدون»[١].
و روزى شما و آنچه كه به شما وعده داده شده در عالم بالاست.
گفت: اين كلام خدا و سخن او است؟ گفتم: آرى، سخن اوست كه به بندهاش محمد ٦ نازل كرده، گويى آتشى از غيب در او زدند، سوزى در وى پديد آمد، دردى شگفتآور از درونش سر زد، نيزه و شمشير را بينداخت، شتر را قربانى كرد و به تهيدستان واگذاشت، لباس ستم از تن بينداخت و گفت:
ترى يقبل من لم يخدمه فى شبابه.
اصمعى! آيا به نظرت مىرسد كسى كه در جوانى به عبادت و طاعت برنخاسته، قبول درگاه شود؟
گفتم: اگر نمىپذيرفتند چرا پيامبران را مبعوث به رسالت كردند، رسالت انبيا براى اين است كه فرارى را باز گردانند و قهر كرده را آشتى دهند.
گفت: اصمعى اين درد زده را دارويى بيفزاى، و خسته معصيت را مرهمى بنه.
دنباله آيات خوانده شده را شروع كردم:
«فو رب السماء و الأرض إنه لحق مثل ما أنكم تنطقون»[٢].
[١] - ذاريات: ٢٢.
[٢] - ذاريات: ٢٣.