عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٧٠ - كشتى خود را تقوا قرار بده
در اين فكر بودم كه به ذهنم آمد آقا و مولاى خود حضرت حجة بن الحسن را بخوانم. بلافاصله گفتم: يا اباصالح المهدى ادركنى. تا اين استغاثه را نمودم، ناگهان در برابر ديدگانم سرور مهربانم را ديدم كه فرمود: اين راه را در پيش بگير و برو. عظمت او به من مهلت نداد تا با جنابش سخن بگويم، همان راهى را كه فرموده بودند طى كردم، چند دقيقهاى بيشتر نرفته بودم كه منظرهاى بهتانگيز پيدا شد، قهوهخانهاى با باغى زيبا و درختانى شاداب و حوض آب و فوارهاى روح انگيز، پياده شده و زير درختان نشستم، برايم چايى آوردند، طعمش با چايىهاى ديگر تفاوت داشت، دو سه ليوان چايى خوردم كه ناگهان متوجه شدم پول ندارم. به كسى كه چايى آورده بود گفتم: آقا من پول ندارم. گفت:
كسى از تو پول نمىخواهد، اين چايى براى تو خلق شده است!!
وقتى خستگىام برطرف شد از جاى برخاستم و به راه افتادم، چند دقيقهاى بيش راه نرفته بودم كه ديدم به قافله رسيدم. قافلهاى كه از اول شب تا صبح راه رفته و اكنون قصد دارند اطراق كنند، سراغ پدر رفتم ديدم منتظر است پيادهاش كنم. از من پرسيد كجا بودى؟ گفتم: عقب ماندم، خوابم برد، سپس او را پياده كرده و مشغول خدمت او شدم.
آرى، امام زمان ٧ مىتواند با يك اشاره آن قهوهخانه را با آن امكانات خلق كند و با يك اشاره مرحوم آيت الله خوانسارى را طى الارض دهد و با يك چشم به هم زدن وى را به قافله برساند.
كشتى خود را تقوا قرار بده
لقمان در سخنان حكيمانهاش به فرزندش مىگويد: در اين دنيايى كه دريايى عميق است و خلق بسيارى در آن غرق شدهاند كشتى خود را تقوا قرار داده تا اين كشتى تو را از ميان امواج خطر و طوفانهاى خانمان برانداز هوا و هوس سالم به ساحل نجات برساند.