عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٨٤ - داستانى از توكل يك انسان باايمان
تواضع و فروتنى پيروى كند شيعه واقعى او است[١].
داستانى از توكل يك انسان باايمان
عبدالله هبيرى كه از شخصيتهاى ايمانى و انسانى خدمتگذار و دلسوز بود ساليانى چند فقط به خاطر خدمت به مردم و پيش گيرى از ظلم در ادارات بنى اميه كارگزار بود. پس از سقوط بنى اميه بيكار شد و از خدمترسانى به مردم باز ماند و پس از هزينه كردن آخرين حقوق مالىاش در مضيقه و تنگدستى افتاد.
روزى از شدت تنگدستى و بيكارى به در خانه احمد بن خالد وزير مأمون كه مردى بداخلاق و تندخو بود آمد. احمد كه او را مىشناخت از ديدن او بسيار ناراحت شد و به او اعتنايى نكرد، عبدالله به طور مكرر به خانه وزير مراجعه كرد ولى پاسخى نشنيد و محبتى نديد. احمد كه از پى در پى آمدن عبدالله به ستوه آمده بود به غلامش گفت او را به هر صورتى كه مىدانى از در خانه من بران و به او اعلام كن كه من هيچ گونه كمكى به تو نخواهم كرد!
غلام كه عبدالله را آدم باشخصيت و انسان باوقار و بزرگوارى مىديد از دادن آن پيام تلخ خوددارى كرد و خود از نزد خود سه هزار دينار طلا به خانه عبدالله برد و گفت: وزير سلام رساندند و گفتند اين مقدار پول را مصرف كنيد كه براى آينده هم فكرى خواهيم كرد.
عبدالله گفت: من به گدايى در آن خانه نيامدم، نيازى به پول وزير ندارم، من اعتماد و توكلم به خداست، خدا كليد حل مشكلات مشكل داران را به دست اهل قدرت و مكنت و ثروت و مال و منال قرار داده است، امروز كه احمد بن خالد
[١] - تفسير امام عسكرى: ٣٢٥، التواضع وفضل خدمة الضعيف، حديث ١٧٣؛ بحار الانوار: ٧٢/ ١١٧، باب ٥١، حديث ١.