عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٧٥ - داستان شگفتانگيز حاتم اصم
فرمان داد آب آوردند و به چهره او پاشيدند تا به هوش آمد.
حضرت فرمود: اى زن تو را چه حالت است؟ گفت: يا رسول الله! چون تو را در نماز ديدم علاقهمند شدم پشت سر شما دو ركعت نماز بخوانم، چون به اين دو آيه رسيدى بىتاب شده بيهوش گشتم. سپس گفت: واى كه هر عضوى از اعضاى من به هر درى از درهاى هفتگانه دوزخ تقسيم خواهد شد.
حضرت فرمود: نه چنان است، مراد آيه اين است كه هر گروهى از بدكاران را بر درى از درهاى دوزخ به اندازه گناهشان عذاب كنند. گفت: يا رسول الله! من ثروتى جز هفت برده ندارم، تو را گواه مىگيرم كه هر يك را براى خلاصى از درى از درهاى دوزخ آزاد كردم.
فرشته وحى نازل شد و گفت: يا رسول الله! اعرابيه را بشارت ده كه حق تعالى همه درهاى دوزخ را بر تو حرام كرد و درهاى بهشت را براى تو باز نمود.
داستان شگفتانگيز حاتم اصم
حاتم اصم از زاهدان و عارفان وارسته عصر خود بود و با همه موقعيتى كه در ميان مردم داشت از نظر معيشت با عائلهاش در كمال سختى و دشوارى به سر مىبرد، ولى اعتماد و توكل فوق العادهاى به حضرت حق داشت.
شبى با دوستانش، سخن از حج و زيارت كعبه به ميان آوردند، شوق زيارت و عشق به كعبه و رفتن به محلى كه پيامبران خدا در آنجا پيشانى عبادت به خاك ساييده بودند، دلش را تسخير و قلبش را دريايى از اشتياق كرد.
چون به خانه برگشت، زن و فرزندانش را مورد خطاب قرار داد كه: اگر شما با من موافقت كنيد من به زيارت خانه محبوب مشرف شوم و در آنجا شما را دعا كنم. همسرش گفت: تو با اين فقر و پريشانى و تهىدستى و نابسامانى و عائله سنگين و معيشت تنگ، چگونه بر خود و ما روا مىدارى كه به زيارت كعبه