عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢٧ - توبه قوم يونس
وعده عذاب دادهاند، شما پيامبر خدا را تكذيب كرديد ولى بدانيد كه فرستاده خدا راست گفته، وعده خدا را تخلفى نيست اكنون بنگريد چه خواهيد كرد.
مردم به او گفتند: به ما راه چاره را نشان بده، چه اينكه تو مردى عالم و حكيمى، و نسبت به ما مهربان و دلسوزى.
گفت: نظر من اين است كه پيش از رسيدن ساعت عذاب، تمام جمعيت از شهر خارج شوند، ميان زنان و فرزندان جدايى اندازند، همه با هم روى به حق كرده از سوز دل به درگاه خدا بنالند و به حضرتش زارى و تضرع آرند، و از روى اخلاص توبه كنند و بگويند:
خداوندا! ما بر خود ستم كرديم، پيامبرت را تكذيب نموديم، اكنون از گناهان ما بگذر، اگر ما را نيامرزى و به ما رحم ننمايى از جمله زيانكاران باشيم، خدايا! توبه ما را قبول كن و به ما رحم نما، اى خدايى كه رحم تو از همه بيشتر است.
مردم نظر او را پذيرفتند و براى اين برنامه معنوى حاضر شدند، وقتى روز چهارشنبه رسيد روبيل از مردم كناره گرفت و به گوشهاى رفت تا ناله آنها را بشنود و توبه آنها را بنگرد.
آفتاب چهارشنبه طلوع كرد، باد زرد رنگ تاريكى با صداهاى مهيب و هولناك به شهر رو آورد كه باعث وحشت مردم شد، صداى مرد و زن، پير و جوان، غنى و ضعيف بيابان را پر كرد، از عمق دل توبه كردند و از خداوند طلب آمرزش نمودند، بچهها به ناله جانسوز مادران مىگريستند و آنان به ناله فرزندان گريه مىكردند. توبه آنان به قبول حق رسيد، عذاب از آنان برطرف شد و مردم با خيال راحت به خانههاى خود بازگشتند[١].
[١] - تفسير صافى: ١/ ٧٦٧، به اختصار.