عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢٦ - توبه قوم يونس
سركشى و تكذيب پاسخى نمىدهند، به من به چشم حقارت مىنگرند و به كشتن تهديدم مىنمايند. خداوندا! آنان را دچار عذاب كن كه ديگر قابل هدايت نيستند. خطاب رسيد: اى يونس! در ميان اين مردم اشخاص جاهل و اطفال در رحم و كودكان خردسال، پيران فرتوت و زنان ضعيف وجود دارند، من كه خداى حكيم و عادلم و رحمتم بر غضبم پيشى جسته، ميل ندارم بىگناهان را به گناه گنهكاران عذاب كنم، من دوست دارم با آنان به رفق و مدارا معامله كنم و منتظر توبه و بازگشتشان باشم، من تو را به سوى آنان فرستادم كه نگهبان آنان باشى و با آنها با رحمت و مهربانى رفتار نمايى، و به واسطه مقام شامخ نبوت درباره آنها به صبر رفتار كنى، و به مانند طبيب آگاهى كه به مداواى بيمارانش مىپردازد با مهربانى به معالجه گناهانشان اقدام كنى!
از كمى حوصله براى آنان درخواست عذاب مىكنى، مرا پيش از اين پيامبرى بود به نام نوح كه صبرش از تو زيادتر بود و با قومش بهتر از تو مصاحبت داشت، با آنان به رفق و مدارا زيست، پس از نهصد و پنجاه سال از من براى آنان درخواست عذاب كرد و من هم دعايش را اجابت كردم.
عرضه داشت: الهى! من به خاطر تو بر آنها خشم گرفتم، چه آنكه هر چه آنان را به طاعتت خواندم بيشتر بر گناه اصرار ورزيدند، به عزتت با آنها مدارايى ندارم و به ديده خيرخواهى به ايشان ننگرم، بعد از كفر و انكارى كه از اينان ديدم عذابت را بر اينان فرست كه هرگز مؤمن نخواهند شد. دعوت يونس از جانب حق پذيرفته شد، خطاب رسيد: روز چهارشنبه وسط ماه شوال پس از طلوع آفتاب بر آنان عذاب مىفرستم، آنها را خبر كن.
زمانى كه چهارشنبه وسط شوال رسيد در حالى كه يونس ميان قوم نبود، روبيل آن مرد حكيم و آگاه بالاى بلندى آمد، با صداى بلند گفت: اى مردم! منم روبيل كه نسبت به شما خيرخواه هستم، اينك ماه شوال است كه شما را در آن