شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٧ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
سُتونِ حَنّانه: ستونى بود در مسجد مدينه كه رسول ٦ هنگام موعظت مردم پشت بدان مىداد و چون براى وى منبر نهادند و رسول بر ستون تكيه نكرد؛ ستون ناليد.
|
استن حنّانه از هجر رسول |
ناله مىزد همچو ارباب عقول |
|
٢١١٣/ ١ حواسّ اوليا: چنان كه بارها در مجلدات كتاب آمده است، اوليا را حواسى است وراى اين حواس پنجگانه كه در جانداران است:
|
پنج حسّى هست جز اين پنج حسّ |
آن چو زرّ سرخ و اين حسها چو مِس |
|
|
اندر آن بازار كايشان ماهرند |
حسّ مس را چون حس زر كى خرند |
|
٥٠- ٤٩/ ٢ سودا: يكى از چهار خلط كه غلبه آن موجب جنون گردد.
سخره: مسخر، اسير.
كبودى در جبين: علامت ضعيفى و سدّه و درد جگر: «رنگ روى كبود و زرد بود و بعضى را زردى به سپيدى آميخته بود و بعضى را به سبزى و فستقى و بعضى را به تيرگى و سياهى» (ذخيره خوارزمشاهى، ص ٤٥١) «و مىتوان گفت كه مقصود از كبودى در جبين داغى است كه بر پيشانى ديوانگان مىنهادند:
|
در خرمن صد زاهد سالك زند آتش |
اين داغ كه ما بر دل ديوانه نهاديم |
|
حافظ»[١] پيچانى: پيچ و تاب، تشويش، و در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى حيرت و سر گشتگى معنى شده.
نمودن: نشان دادن، تظاهر كردن.
[١] -تذكر آقاى دكتر عبد الكريم سروش