شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٤ - باز گشتن به حكايت زيد
نُورُكم ...: روشنى شما خاموش ساخت نور كافران را. مأخوذ است از حديث منقول از پيمبر ٦: «تَقُولُ النّارُ لِلْمُؤمِنِ جُزْ يا مُؤمِنُ فَقَدْ اطْفَأَ نُوُركَ لَهَبى-» آتش دوزخ گويد اى مؤمن بگذار كه نور تو شراره مرا خاموش ساخت» (احاديث مثنوى، ص ٥٢).
اطفاى: اطفاى را به صورت فعل و مصدر هر دو، در بيت توان خواند ليكن با توجه به حديث صورت فعلى مناسبتر است.
نور ابراهيم: مقصود نور ايمان اوست كه او را از نمرود نهراساند و در آتش نشست و خدا آتش را بر او گلستان كرد:
|
آن گمان انگيز را سازد يقين |
مهرها روياند از اسباب كين |
|
|
پرورد در آتش ابراهيم را |
ايمنى روح سازد بيم را |
|
٥٤٧- ٥٤٦/ ١ اوستا: مقتدا، پيشوا.
عود: چوب.
راندن: به كار داشتن.
ماندن: از كار باز گرفتن.
هيزم: استعاره از پيروى هواى نفس و نافرمانى خدا.
آتش: استعارت از شهوت.
هيزم كشى: استعارت از بار شهوت و هواى نفس را به دوش كشيدن.
هيزم باز گرفتن: استعارت از هوا و شهوت را ترك گفتن.
گلگونه: سرخاب، وسيله زينت.
تقوى القلوب: مأخوذ است از قرآن كريم «ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ-» آرى و كسى كه بزرگ شمارد شعاير خدا را پس آن از پرهيزكارى دلهاست» (حج، ٣٢).