شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨ - آمدن مهمان پيش يوسف(ع) و تقاضا كردن يوسف از او تحفه و ارمغان
اسد: شير، از زنجير و اسد ستم برادران مقصود است كه او را در چاه افكندند. اين نيز قرينه ديگرى است بر اينكه نگاه داشتن يوسف (ع) ابن يامين را نزد خود، انگيزه سرودن اين داستان به وسيله عطار و مولانا شده است.
|
عار نبود شير را از سلسله |
نيست ما را از قضاى حق گله |
|
|
شير را بر گردن ار زنجير بود |
بر همه زنجير سازان مير بود |
|
ب ٣١٦١- ٣١٦٠ سلسله: زنجير. اگر قضاى الهى بر بنده اى رفته باشد كه در اين جهان رنج بيند و او در آن محنت شكيبايى ورزد و به قضاى حق راضى باشد از مقام او كاسته نخواهد شد بلكه موجب تقرب وى گردد. چنان كه پيمبران ٦ از امّت خود آسيب ديدند.
|
گفت چون بودى ز زندان وز چاه |
گفت همچون در محاق و كاست ماه |
|
|
در محاق ار ماهِ نو گردد دو تا |
نى در آخر بدر گردد بر سما |
|
ب ٣١٦٣- ٣١٦٢ ز: در، اندر.
مُحاق: از ريشه «محق»: ستردن، از ميان رفتن و محاق در اصطلاح اهل هيئت ناپديد شدن ماه است در شب آخر ماه يا سه شب آخر.
كاست: كاستن، كم شدن.
دو تا: خم، منحنى.
بدر: ماه تمام.
چنان كه مىدانيم ماه در سه شب آخر به نهايت كاستن مىرسد، سپس از آغاز ماه ديگر اندك اندك افزونى مىيابد و ماه تمام مىگردد. بندگان خاص خدا و بخصوص راهنمايان خلق پى در پى در سختى مىافتند و آن سختى براى آنان