شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٤ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
|
هم ز نسّاخى بر آمد هم ز دين |
شد عدوّ مصطفى و دين به كين |
|
ب ٣٢٣٤- ٣٢٣٠ پرتو: روشنى، و نيز انعكاس، و در بيت اخير مطلق انعكاس مقصود است.
بو الفضول: فراوان بىهوده كار، بىهوده گوى.
مُسْتَنير: (اسم فاعل از استناره) روشنى گيرنده كه نور [از خدا] گيرد.
ضمير: درون، دل.
نفوس ضعيف گاه بود كه با اندك افاضهاى كه از جانب حضرت حق بر آنها شود، مغرور گردند و آن افاضت را اثر لياقت خود دانند و خويش را مستحق آن رتبت شمارند. سعد از نوشتن آيههاى قرآن بركتى يافته بود چنان كه نور وحى در دل او منعكس مىشد و درونش را روشن مىكرد، و جملههايى به خاطر او مىرسيد، و رسول عين آن جملهها را بر او املا مىكرد، پنداشت خود نيز چون رسول تواند قرآن آوردن. انديشه او بر پيغمبر آشكار گرديد لاجرم مورد قهر و خشم الهى واقع شد و از نوشتن وحى ممنوع گرديد (چنان كه نوشتيم سراسر داستان بىاساس است).
نيكلسون در شرح بيت ٣٢٣٢ نويسد: «آيه ٩٣ سوره انعام (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ ...)» در باره سعد بن عبد اللّه نازل شده است، و گويد بيضاوى و ديگران چنين نوشتهاند.» مفسّران قديم گويند اين آيه در باره مسيلمه كذّاب است كه به دروغ دعوى نبوت كرد.
ابن عباس گفته است سوره انعام در مكه نازل شد جز شش آيه كه مدنى است و آن آيه «قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ» است و دو آيه پس از آن و همچنين آيه «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» تا آخر آن، و آيه «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَ ...» (تبيان، ج ٤، ص ٧٥).
در تفسير طبرى نيز هر چند از بعض راويان آمده است كه آيه در باره عبد اللّه