شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٢ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
سخنى را بدو نمىگفت.
هنگامى كه عثمان عمرو بن عاص را از حكومت مصر برداشت و عبد اللّه را به جاى او گماشت كفّه يمانيان سنگينتر شد و اين كار بر قيسيان گران آمد بخصوص عمرو كه مصر را تيول خود مىدانست. طلحه و زبير و عايشه نيز از حكومت ابن ابى سرح ناخشنودى نمودند و مكرر از عثمان مىخواستند كه او را از حكومت مصر بر دارد.
ابن عبد ربّه نوشته است: «روزى عمرو بن عاص با جبّهاى آگنده بر تن نزد عثمان رفت. عثمان گفت مىدانى خراج مصر بعد از تو چه مقدار افزون شده است؟ گفت: آرى. براى اينكه والى تو ستمكار است و حقوق مردم را نمىدهد و براى تو مىفرستد.»[١] داستان تحريف قرآن را كه بزرگترين گناه در نظر مسلمانان است به ظنّ غالب، معارضان پسر ابى سرح در چنين اوقاتى ساخته و بر زبان مردم انداختهاند، ولى هر چند گاه مضمون آن تغيير يافته است تا با نقد تاريخ سازگارتر باشد. سپس آن قسمت را كه موافقت پيغمبر با تحريف كلمات باشد طرفداران پسر ابى سرح افزودهاند.» اين است داستان پسر ابى سرح داستانى پر از ابهام، تخليط، افسانه، تزوير و جعل. كه خوش باورى محدثان آن را در متن كتب حديث جاويدان ساخته است و سپس چنان در ذهن خاص و عام رايج گرديده است كه مولانا جلال الدين آن را به زبان شعر مىسرايد.
اكنون مىبينيد كه چگونه افسانه با گذشت زمان به صورت حقيقت در مىآيد تا آن جا كه عالمى عارف نيز آن را مسلّم مىانگارد و اگر روزى تمام داستانهاى
[١] -عقد الفريد، ج ٢، ص ٢٦٣