شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٨ - متهم كردن غلامان و خواجه تاشان مر لقمان را كه آن ميوههاى ترونده كه مىآورديم او خورده است
متّهم كردن غلامان و خواجه تاشان مر لقمان را كه آن ميوههاى ترونده كه مىآورديم او خورده است
مأخذ آن داستانى است كه در قصص الانبياء ثعلبى و تفسير ابو الفتوح رازى آمده است (مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ٣٦) و مفسّران مسلمان را خلاف است كه لقمان پيغمبر بود يا دانشمند. خداوند بر او منت نهاد و دل او را روشنى حكمت داد. داستان لقمان با ايسويوس (ايزپ) و تهمت انجير خوردن بروى نهادن شبيه است (رك: بحر در كوزه، ص ١٦٢- ١٦٣).
ترونده: نورس:
|
ترونده پاليز جان هر گاو و خر را كى رسد |
ز ان ميوههاى نادره زيرك دل و گربز خورد |
|
(ديوان شمس، ج ٢، ص ٤)
|
بود لقمان پيش خواجه خويشتن |
در ميان بندگانش خوار تن |
|
|
مىفرستاد او غلامان را به باغ |
تا كه ميوه آيدش بهر فراغ |
|
|
بود لقمان در غلامان چون طفيل |
پر معانى تيره صورت همچو لَيل |
|
ب ٣٥٨٦- ٣٥٨٤ خوار تن: لاغر اندام و كوتاه بالا.
بهر: براى.