شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩ - ادب كردن شير گرگ را كه در قسمت بىادبى كرده بود
ادب كردن شير گرگ را كه در قسمت بىادبى كرده بود
|
گرگ را بر كند سر آن سر فراز |
تا نماند دو سرى و امتياز |
|
|
«فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ» است اى گرگ پير |
چون نبودى مرده در پيش امير |
|
ب ٣١٠٣- ٣١٠٢ سر فراز: (صفت فاعلى مرخم) سر فرازنده، بلند رُتبت، عالى مقام.
دوُ سَرى: (دو+ سرى) سرورى، دو سرورى، دو سرور بودن، دو حاكم حكومت كردن.
فَانْتَقَمْنَا مِنْهُم: مأخوذ است از قرآن كريم (اعراف، ١٣٦. حجر، ٧٩. زخرف، ٢٥ و ٥٥)، و مفاد آن انتقام گرفتن از كافران و مجرمان است.
مرده: تسليم، بىادعا، خود را نيست دانسته.
در جهان هستى حكومت از آن خداست. و هيچ كس را برابر او نبايد حاكم به شمار آورد «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ ...-» خدا مشرك را نمىآمرزد ...» (نساء، ٤٨).
آن كه از حد خود در گذرد و برابر قدرتى كه او را قدرت بخشيده است بايستد، بايد سزا ببيند. چنان كه كافران را خدا مهلت مىدهد تا در طغيان پيش روند، سپس آنان را مىگيرد تا هم كيفر داده باشد و هم كيفر آنان عبرتى براى ديگران گردد. شير را از كيفر گرگ غرض اين بود كه معلوم دارد، تا روباه چه خواهد كرد.
|
بعد از آن رو شير با روباه كرد |
گفت بخشش كن براى چاشت خَورد |
|