شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٨ - سؤال كردن آن كافر از على(ع) كه چون بر چون منى مظفر شدى شمشير را از دست چون انداختى
|
و آن رهى كه پخته سازد ميوه را |
و آن رهى كه دل دهد كاليوه را |
|
ب ٣٧٨٢- ٣٧٧٩ كاليوه: به معنى ديوانه، احمق، نادان. ليكن در اينجا به معنى ترسو است.
در اين بيتها مولانا از زبان هماورد على (ع) از استمالت كاينات مىپرسد، و از آن چه كه در دل زمين و درون كوهها متكون شود و آن معادن است كه گوهرها را پديد مىآورد و موجب پديد آمدن اين گوهر يكى علّت فاعلى است كه آن قوت طبيعى است ديگر علّت هيولانى كه زيبق و كبريت است و سوم علّت صورى است و آن از دوران افلاك و حركات ستارگان است پيرامون اركان چهارگانه (آتش، هوا، آب، و زمين). سپس علت تماميت يا علت غايى است كه منافع آدمى است از آن (رسائل اخوان الصفا، فصل تكوين معادن):
|
قرب بر انواع باشد اى پدر |
مىزند خورشيد بر كهسار و زر |
|
|
ليك قربى هست با زر شيد را |
كه از آن آگه نباشد بيد را |
|
٧٠٦- ٧٠٥/ ٣ و نيز گويد:
|
آفتابى كه دم از آتش زند |
چرك تر را لايق آتش كند |
|
|
آفتاب آن سنگ را هم كرد زر |
تا به تون حرص افتد صد شرر |
|
٢٥٢- ٢٥١/ ٤ و نيز از قوه ناميه مىپرسد كه نباتات را پرورش دهد و ميوهها را پخته گرداند. و قوت شهويه كه موجب پديد آمدن جرأت شود.
|
باز گو اى باز پّر افروخته |
با شه و با ساعدش آموخته |
|
|
باز گو اى باز عنقا گير شاه |
اى سپاه اشكن به خود نى با سپاه |
|
|
امّت وحدى يكى و صد هزار |
باز گو اى بنده بازت را شكار |
|
|
در محل قهر اين رحمت ز چيست |
اژدها را دست دادن راه كيست |
|
ب ٣٧٨٦- ٣٧٨٣