شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٤ - جواب گفتن امير المؤمنين كه سبب افكندن شمشير از دست چه بود در آن حالت
امسك لِلّه: (جمله فعليه) براى خدا باز داشت (نبخشيد). «من اعطى للّه و منع للّه ...» (سنن ترمذى، به نقل از المعجم المفهرس).
ديد: معاينه، كه در آن خطايى راه نيابد.
دنباله سخن است از فرمودهى امام كه من در مقام تسليم خشم خود را از ميان بردهام، خشمى كه به قدرت پروردگار در نهاد آدميان نهاده است در من تغيير يافته و خشمم رحمت شده است چنان كه در صفات حق تعالى است كه «سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ» و در بيت ٣٨٢٦ اين معنى روشنتر خواهد آمد. من چون خودى را از ميان بردهام نور حق بر من تافت يعنى حجاب جسمانى از ميان رفت و اين تن ظاهرى مانعى براى تجلى نور الهى نخواهد بود. اگر تيغ بزنم براى خداست و اگر هوا در ميان آيد تيغ را در غلاف كردن سزاست. پس دوستى و دشمنى من براى خداست.
بخشش و امساك من براى خداست. چه من خودى را بكلى رها كردهام و از آن خدايم. اطاعت تقليدى براى كسانى است كه به حقيقت نرسيدهاند. اما براى من يقين حاصل شده است. چنان كه در پاسخ ذعلب فرمود: «أَ فأَ أَعْبُدُ ما لا أرَى».
|
ز اجتهاد و از تحرّى رستهام |
آستين بر دامن حق بستهام |
|
|
گر همىپرّم همىبينم مطار |
ور همىگردم همىبينم مدار |
|
|
ور كشم بارى بدان جا تا كجا |
ماهم و خورشيد پيشم پيشوا |
|
|
بيش از اين با خلق گفتن روى نيست |
بحر را گنجايى اندر جوى نيست |
|
ب ٣٨١٠- ٣٨٠٧ اجتهاد: كوشش در كار.
تحرّى: جستن صواب، جستن آن چه درست است.
آستين بر دامن كسى بستن: بدو در آويختن، دست به دامن او در آوردن.
مطار: جاى پريدن.