شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٢ - خدو انداختن خصم در روى امير المؤمنين على(ع) و انداختن على شمشير را از دست
شب روان: استعارت از آن كه بدون دانش در تاريكيهاى جهل مىروند.
ذُهول: غفلت، گمراهى.
ضيا اندر ضيا: روشنى در روشنى، نور على نور.
باب علم: مأخوذ است از حديث مشهور نبوى «انَا مَدينَةُ العِلْمِ وَ عَليٌّ بابُها» و فردوسى آن را چنين به نظم آورده است:
|
كه من شهر علمم علىام در است |
درست اين سخن قول پيغمبر است |
|
آفتاب حلم: استعارت است از رسول اكرم كه قرآن در باره او گويد «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ» (قلم، ٤).
حجّت الهى رحمت اوست بر بندگان، خواه آشكار باشد و خواه نهان، سخن گويد يا خاموش ماند. اما اگر در علم خود را بگشايد و آن چه مردمان را بدان نياز است باز گويد، از گمراهى ايمن مىمانند و ايمان بَر آن غول صفت نتوانند آنان را از راه بگردانند. در اين صورت گفت او رحمتى ديگر است و اين قسمتى از حديث است در باره حجت خدا كه «تصرفه لطف آخر» واسطه فيض ميان خدا و مردم پيمبر ٦ است و او شهر دانش است و آفتابى است كه بر جهانيان مىتابد و على كه در آن شهر است شعاعى از آن آفتاب است.
|
باز باش اى باب بر جوياى باب |
تا رسد از تو قشور اندر لباب |
|
|
باز باش اى باب رحمت تا ابد |
بارگاه «ما لَهُ كُفْواً احَد» |
|
ب ٣٧٦٥- ٣٧٦٤ باب: در، و اشارت به حديث معروف «انَا مَدينةُ العِلْمِ وَ علىُّ بابُها».
جوياى باب: جوينده در و مقصود طالب علم و جوينده راه حقيقت است.
قشور: جمع قشر: پوست.