شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٠ - در بيان آن كه حال خود و مستى خود پنهان بايد داشت از جاهلان
نمىرساند بلكه بارى بر دوششان بود كه از اين سو بدان سو برند و سنگينى تحصيل آن بر دوششان بماند.
امير المؤمنين على (ع) فرمايد: «بسا دانشمندى كه نادانى وى او را از پا در آورد و دانش او با او بود و او را سودى نكرد» (نهج البلاغه، كلمات قصار:
١٠٧).
چنين است علم صورى كه براى كسب دنيا به دست آرند. علمى كه از جانب خدا بر دل بنده نتابد و دل را روشن نسازد همچون آب و رنگى است كه بدان نو عروسى را بيارايند، با شستن از ميان برود و زشتى نهان بنده آشكار گردد.
|
ليك چون اين بار را نيكو كشى |
بار بر گيرند و بخشندت خوشى |
|
|
هين مكش بهر هوا اين بار علم |
تا شوى راكب تو بر رهوارِ علم |
|
|
تا كه بر رهوار علم آيى سوار |
بعد از آن افتد تو را از دوش بار |
|
|
از هواها كى رهى بىجامِ هو |
اى ز هو قانع شده با نام هو |
|
ب ٣٤٥٣- ٣٤٥٠ راكب: سوار.
رهوار: مركب، وسيلت سوارى.
هو: حقيقت خدا، ذات اللَّه.
در بيتهاى پيش گفت علم بايد از جانب خدا و بىواسطه بر طالب افاضه شود، و علم ظاهرى بارى بر دوش متعلم است، در اين بيتها گفته پيش را استدراك مىكند و مىگويد: اگر علم ظاهر به خدا و رسيدن به حقيقت تحصيل شود، سودمند خواهد بود و متعلمى كه اين علم را نيكو فرا گيرد و شرايط آن را نيكو بگزارد، ديگر حمال علم نخواهد ماند و علم او را بهرهمند خواهد گرداند. اگر علم به خاطر هوى و دنيا نباشد حاملِ علم راكب است. اما براى رهايى از هوى