شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٢ - گفتن پيغامبر
|
تخت دل معمور شد پاك از هوا |
بر وى الرَّحْمن عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى |
|
|
حكم بر دل بعد از اين بىواسطه |
حق كند چون يافت دل اين رابطه |
|
|
اين سخن پايان ندارد زيد كو |
تا دهم پندش كه رسوايى مجو |
|
ب ٣٦٦٧- ٣٦٦٣ شهد و سركه: انگبين و سركه را پزشكان قديم، علاج بيمارى صفرا مىدانستند و بيمارى صفرا را ناشى از نادرستى جگر.
بافتم: بافته شدم.
علّت: بيمارى.
رهين: در گرو، گر وى، در بيتهاى مولانا بيشتر به معنى گرفتار و پاى بند آمده است.
|
اى شده تو صبح كاذب را رهين |
صبح صادق را تو كاذب هم مبين |
|
١٩٧٩/ ٥ انگبين: عسل.
معمور: آبادان.
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى: خداوند بر عرش، استيلا يافته است (طه، ٥).
چنان كه نوشته شد پيمبران را دو جنبه است، يكى جنبه الهى و آسمانى تا بدان از پروردگار تلقى وحى كنند، ديگرى جنبه انسانى تا بدان با مردمان دمساز گردند و فرمان خدا را بديشان رسانند. تركيب دو جنبه با يكديگر همچون تركيب انگبين و سركه است. شيرينى و ترشى را به هم آميزند تا كسى را كه بيمارى جگر دارد بهبود بخشند و تركيب دو جنبه لاهوتى و ناسوتى در پيمبران به خاطر آن است كه روح بيماران را شفا دهند. اگر كسى به رتبتى رسيد كه از علاقههاى دنيوى رها گرديد، يك سره به خدا پيوسته است و دل او در تصرف خداست كه «لا يَسَعُنى أَرضي وَ لا سَمائى وَ يَسَعُنى قَلبُ عَبدى المؤمن». (احاديث مثنوى، ص ٢٦).
|
در زمين و آسمان و عرش نيز |
من نگنجم اين يقين دان اى عزيز |
|