شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٦ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
رستاخيز براى من شهادت دهد» (كشف الاسرار، ج ١، ص ٥٧٨)
|
فلسفى منكر شود در فكر و ظن |
گو برو سر را بر اين ديوار زن |
|
|
نطق آب و نطق خاك و نطق گِل |
هست محسوس حواسّ اهل دل |
|
|
فلسفى كو منكر حنانه است |
از حواسّ اوليا بيگانه است |
|
|
گويد او پرتو سوداى خلق |
بس خيالات آورد در راى خلق |
|
|
بلكه عكس آن فساد و كفر او |
اين خيال منكرى را زد بر او |
|
|
فلسفى مر ديو را منكر شود |
در همان دم سخره ديوى بود |
|
|
گر نديدى ديو را خود را ببين |
بىجنون نبود كبودى را جبين |
|
|
هر كه را در دل شك و پيچانى است |
در جهان او فلسفى پنهانى است |
|
|
مىنمايد اعتقاد و گاهگاه |
آن رگ فلسف كند رويش سياه |
|
ب ٣٢٨٦- ٣٢٧٨ فلسفى: كسى كه خواهد حقيقت جهان را از راه عقل و قياسهاى برهانى دريابد و هر چيز را معلول علتى محسوس و يا معقول داند.
ظّن: گمان و بيشتر در گمان بد به كار رود.
سر بر ديوار زدن: از روى خشم و نادانستن چيزى سر را به ديوار كوبيدن و گاه بيمار از شدت درد و غلبه سودا چنين كند:
|
سر تسليم من و خشت در ميكدهها |
مدّعى گر نكند فهم سخن گو سر و خشت |
|
حافظ نطق آب ...: مأخوذ است از قرآن كريم «... وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ...- ... هيچ چيز نيست جز كه خدا به سپاس او تسبيح گويد ليكن شما تسبيح آنها را نمىفهميد ...» (بنى اسرائيل، ٤٤).
حنّانه: آه كشنده، ناله كننده.