شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٩ - متهم كردن غلامان و خواجه تاشان مر لقمان را كه آن ميوههاى ترونده كه مىآورديم او خورده است
فراغ: هنگام آسايش، وقت آسودن.
طفيل: طفيلى، ناخوانده، زيادى و در اينجا مقصود بىارزش و قدر بودن است.
طفيل در لغت مصغّر طفل است و گويا طفيل و طفيلى از نام طفيل العرائس طفيل بن زلال كوفى گرفته شده است، و او مردى بود كه ناخوانده به مهمانيها مىرفت.
پر معانى: داراى دانش بسيار، حكيم.
ليل: شب و مقصود سياه چهره بودن اوست.
|
آن غلامان ميوههاى جمع را |
خوش بخوردند از نهيب طمع را |
|
|
خواجه را گفتند لقمان خوردن آن |
خواجه بر لقمان تُرُش گشت و گران |
|
|
چون تفحّص كرد لقمان از سبب |
در عتاب خواجهاش بگشاد لب |
|
|
گفت لقمان سيّدا پيش خدا |
بنده خائن نباشد مرتضى |
|
|
امتحان كن جملهمان را اى كريم |
سيرمان در ده تو از آب حميم |
|
|
بعد از آن ما را به صحرايى كَلان |
تو سواره ما پياده مىدوان |
|
|
آن گهان بنگر تو بد كردار را |
صُنعهاى كاشف الاسرار را |
|
|
گشت ساقى خواجه از آب حميم |
مر غلامان را و خوردند آن ز بيم |
|
|
بعد از آن مىراندشان در دشتها |
مىدويدندى ميان كشتها |
|
|
قى در افتادند ايشان از عنا |
آب مىآورد ز ايشان ميوهها |
|
|
چون كه لقمان را در آمد قى ز ناف |
مىبرآمد از درونش آبِ صاف |
|
|
حكمت لقمان چو داند اين نمود |
پس چه باشد حكمت ربُّ الوجود |
|
ب ٣٥٩٨- ٣٥٨٧ جمع: فراهم شده، آماده.
ترش: خشمناك.
گران: سر سنگين.