شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٤ - تعجب كردن آدم(ع) از ضلالت ابليس و عجب آوردن
|
ز آن ز آهرمن رهيدستيم ما |
كه خريدى جان ما را از عمى |
|
|
تو عصا كش هر كه را كه زندگى است |
بىعصا و بىعصا كش كور كيست |
|
|
غير تو هر چه خوش است و ناخوش است |
آدمى سوز است و عين آتش است |
|
|
هر كه را آتش پناه و پشت شد |
هم مجوسى گشت و هم زردشت شد |
|
|
كُلُّ شَىْءٍ ما خَلا اللَّه باطلٌ |
انَّ فَضْلَ اللَّهِ غَيْمٌ هاطِلٌ |
|
ب ٣٩٢٣- ٣٩١٧ مصنوع: ساخته.
صانع: سازنده.
زبون: بىارزش، خوار.
قانع: خوارى نماينده (در سؤال).
نفسى و نفسى: خودم، خودم.
نفسى و نفسى زدن: در پى نجات خود بودن. و مأخوذ است از حديثى كه در صحيح بخارى و سنن ترمذى و كنز العمال آمده است و خلاصه آن را از مأخذ اخير نقل مىكنيم: «روز رستاخيز خداوند تعالى آفريدگان را فراهم مىآورد و آنان براى رهايى از عذاب الهى به يك يك پيمبران رو مىآورند و آنان در پاسخ نفسى نفسى مىگويند، يعنى من در انديشه خود هستم و خواهم خود را برهانم. سرانجام نزد پيمبر آخر زمان مىروند و او در پيشگاه خدا به سجده مىافتد و گويد: يا رب أمتّى أمتّى» (كنز العمال، ج ١٤، ص ٢٩٥- ٣٩٢). و در اين بيت مقصود مولانا اين است كه ما در بند نفس خود هستيم و دستخوش فريب شيطان، و اگر هدايت تو نباشد شيطان ما را گمراه خواهد ساخت.
خواندن: راه نمودن، هدايت كردن.
آهرمن: اهريمن، شيطان.
عمى: كورى.