شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
عبد اللّه از اسلام كمتر از هفده سال نيست. حال اين سؤال پيش مىآيد كه چگونه وى در مكه در باره پيغمبرى محمد به شك افتاد و گفت بر من نيز وحى مىرسد، آن گاه با وى به مدينه هجرت كرد و در جنگ بدر در شمار اصحاب او بود و پس از هفده سال از آن تاريخ از وى بريد و به قريش مكه پيوست. چرا از همان آغاز كه در پيغمبرى محمد به شك افتاد اين راز را آشكار نساخت. چرا در جنگ بدر، در صف مسلمانان، و مقابل خويشاوندان خود و بزرگان مكه بود. چرا در آن روز به مردم اعلام نكرد محمد پيغمبر نيست تا مردم مكه در نبرد با وى استوارتر شوند و ايمان مردم مدينه از او سلب گردد و يا لااقل از كشتار بىهوده و باطل (به زعم او) جلوگيرى كند. آيا اين قراين نشان نمىدهد كه داستان سراپا ساختگى است و چنان كه خواهيم ديد اغراض سياسى سبب جعل آن شده است.
٢) روايات فراوان در دست است كه هر حديث با قرآن مخالف بود هر چند از ما نقل شده باشد باطل و ساخته است و داستان پسر ابى سرح با نصّ قرآن و روح نبوت و حقيقت اسلام سازگارى ندارد. قرآن كريم مىگويد: «... إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ (فصلت، ٤١- ٤٢) و نيز مىگويد إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى (نجم، ٤- ٥).
٣) اگر كسى محمد بن عبد اللّه را پيغمبر هم نداند بايد قبول كند كه مردى عاقل و روشن بين بوده است زيرا از قبيلههاى پراكنده و به خون يكديگر تشنه، دولتى چنان متحد و قوى به وجود آوردن از عهده مردم عادى بر نمىآيد. از طرفى مسلّم است كه تناقض گويى در گفتار، نشانه آشفتگى عقل و موجب عدم اطمينان مردم به گوينده خواهد بود. فرض كنيم قرآن وحى الهى نيست و محمد خود آن را املا كرده و كلام الهى خوانده است. در اين صورت محال است مجال چنين توهمى را به كاتب خود دهد، زيرا سياست ايجاب مىكند كه اگر كسى در كار او دخالت كرد براى حفظ موقعيت خويش بر او خشم گيرد و او را كيفر دهد نه آن كه