شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٨ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
امضا مىنمود.
اسناد حديث نيز اعتبارى ندارد، يعنى بيشتر راويان اين احاديث به اصطلاح محدثان مجروحند و فعلًا مجالى براى گسترش اين قسمت از بحث ندارم.
حال ببينيم چرا پذيرفتن چنين داستانى معقول نيست، يعنى داستان را از نظر درايت تحليل كنيم.
١) چنان كه ديديم اكثريت قريب به اتفاق مفسّران نوشتهاند آيه ٩٣ سوره انعام در باره عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح نازل شد و از طرفى همانان متفقند كه سوره انعام جز آيه ٩١[١] و آيه ١٥١[٢] مكّى است. سوره مؤمنون نيز كه و صف خلقت انسان در آن آمده است، و گفتهاند عبد اللّه «تبارك اللَّه احسن الخالقين» را بدان جهت بر زبان آورده به اجماع مفسران در مكه نازل شده است.
عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح در سالهاى اول بعثت اسلام آورده است،[٣] و در آن هنگام به كتابت وحى مشغول شد. سپس در زمره مهاجران به مدينه رفت،[٤] و در غزوه بدر نيز حاضر بود،[٥] اما نشانى در دست نيست كه پس از اين تاريخ نيز جزو كاتبان وحى بوده است و به هر حال در مقصود تأثيرى ندارد.
او پس از صلح حديبيّه يعنى در سال ششم از هجرت و سال نوزدهم از بعثت پيغمبر مرتد شد، و به مشركان پيوست.[٦] فاصله بين آن داستان و بر گشتن
[١] -وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ اذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَىْءٍ قُلْ مَنْ انْزَلَ الْكِتابَ الَّذى جاءَ بِهِ مُوسى نُوراً وَ هُدًى لِلنَّاس ...( كه در حق يهود مدينه است).
[٢] -قُلْ تَعالَوا اتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ الّا تُشْرِكوُا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ احْساناً ...
[٣] -تاريخ طبرى. ذيل المذيل، ص ٢٣٥٨
[٤] -الإستيعاب. طبقات، ج ٧، ص ٤٦٦
[٥] -عقد الفريد، ج ٣، ص ٢٤١
[٦] -عقد الفريد، ج ٤، ص ٢١٧