شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥ - تهديد كردن نوح(ع) مرقوم را كه با من مپيچيد كه من روى پوشم با خداى مىپيچد در ميان اين به حقيقت، اى مخذولان
تهديد كردن نوح (ع) مرقوم را كه با من مپيچيد كه من روى پوشم با خداى مىپيچد در ميان اين به حقيقت، اى مخذولان
|
گفت نوح اى سركشان من من نيم |
من ز جان مرده به جانان مىزيم |
|
|
چون بمردم از حواسّ بُو الْبَشَر |
حق مرا شد سمع و ادراك و بصر |
|
|
چون كه من من نيستم اين دم ز هوست |
پيش اين دم هر كه دم زد كافر اوست |
|
|
هست اندر نقشِ اين روباه شير |
سوى اين روبه نشايد شد دلير |
|
|
گر ز روى صورتش مىنگروى |
غرّه شيران از او مىنشنوى؟ |
|
ب ٣١٢٨- ٣١٢٤ من من نيم ...: من از سوى خود نمىگويم، مرا خدا فرستاده است، من خود را در او فنا كردهام و به نيروى او زندهام.
حَواسِ بُو الْبَشَر: حواس جسمانى، حواس تن خاكى، و در آن اشارت است به خلقت آدم ابو البشر از خاك.
سَمع: شنوايى.
بصر: ديده.
حَقْ مَرا شُدْ ...: در اين كلمات اشارتى است به حديث: «... فَإذا احْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الّذى يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذى يَبْصرُ بِه ...» (احاديث مثنوى، ص ١٨ و ١٩. نيز رك: شرح مثنوى شريف، ذيل بيت ١٩٣٨).
اين دم ز هوست: آن چه پيمبران مىگويند گفته خداست: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى» (نجم، ٣ و ٤).