شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٧ - دعا كردن بلعم باعور كه موسى و قومش را از اين شهر كه حصار دادهاند بىمراد باز گردان
قهر الهى بر تو فرود مىآيد. قوم عاد و ثمود هم به ظاهر آدمى بودند، اما چون حدود الهى را شكستند، سزاوار كيفر گرديدند تا آدميان بدانند كه پيمبران نزد خدا داراى حرمتند و گرامى هستند. قوم عاد و ثمود كه با صاعقه كشته شدند و قوم هود كه زمين بر آنان لرزيد نشانههاست از اين گرامى داشت پيمبران. سپس مىافزايد كه اين سنت الهى است ناقصان (اگر در خور رسيدن به كمال نيستند) در راه كاملان قربانى مىشوند. چنان كه همه حيوانها را براى زنده ماندن انسان توان كشت و همه به ظاهر انسانها به خاطر شكستن حرمت سخن پيمبران (كه داراى عقل كاملند) با عذاب الهى كشته مىشوند.
|
هُش چه باشد عقل كلّ هوشمند |
هوش جُزوى هُش بود اما نژند |
|
|
جمله حيوانات وحشى ز آدمى |
باشد از حيوان انسى در كمى |
|
|
خون آنها خلق را باشد سبيل |
چون نشد اعمال انسان را قبيل |
|
|
عزّت وحشى بدين ساقط شده است |
كه مر انسان را مخالف آمده است |
|
|
پس چه عزّت باشدت اى نادِره |
چون شدى تو حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَة |
|
ب ٣٣١٤- ٣٣١٠ هُش: مخفّف هوش.
عقل كلّ: عقل اوّل.
نژند: لاغر، ضعيف، ناتوان.
وحشى ز آدمى: كه از آدمى برمند، ددگان. مقابل حيوانات اهلى.
حيوان انسى: دام. جانداران كه با آدمى انس گيرند.
كمى: كم ارزش بودن.
سبيل: روا، مباح، حلال، بىبها، مأخوذ از تركيب «فى سبيل اللَّه» در راه خدا:
|
پيش درويشان بود خونت مباح |
گر نباشد در ميان مالت سبيل |
|
(گلستان، ص ١٨٤)