شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٧
|
مىدراند كام و لنجش اى دريغ |
كآن چنان ورد مربّى گشت تيغ |
|
|
نان چو معنى بود خوردش سود بود |
چون كه صورت شد كنون خشك است و گبز |
|
ب ٣٩٩٧- ٣٩٩٠ لقمهاى دو: استعارت از مطالبى كه در طى بيتهاى خود بيان كرد و نكتههاى دقيق كه اظهار فرمود. «و مىتوان اشارت به تمتع دنيوى گرفت.»[١] افسرده شدن جوشش فكرت: توجه از عالم جمع به عالم تفرقه.
گندمى: آن چه آدم در بهشت از خوردن آن منع شد، و در اينجا احتمالًا مقصود حالتى است كه او را از شور و نشاط باز داشته است.
كسوف: گرفتن آفتاب و در اينجا محجوب شدن مقصود است.
ذنب: دمب، دنباله و در اصطلاح منجمان نقطه تقاطع جنوبى فلك مايل است با سطح منطقة البروج. و نقطه شمالى آن رأس است. اگر خورشيد در عقده رأس و قمر در عقده ذنب بود و مقابله تمام تمام افتد خسوف واقع شود.
شعشاع: خوب خلقت، خوش نما، مقصود درخشندگى است.
خسوف: ماه گرفتن.
مشت گل: استعارت از اندك توجه به دنيا.
پروين: ثريا و آن شش ستاره است بر كوهان گاو.
پروين گسل: گسليده مانند پروين، پراكنده.
ماه پروين گسل شدن: از حالت جمع به حالت تفرقه افتادن.
جحود: انكار و در اينجا مقصود حجاب دل است.
لنج: لب.
ورد: گل.
مربّى: پرورده.
[١] تذكر آقاى دكتر عبد الكريم سروش