شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٤ - بقيه قصه زيد در جواب رسول
مجاهد، قتاده (تبيان، ج ٦، ص ٣٥٦). و در بيتهاى ٣٦٤١ و ٣٦٤٢ مخاطب زيد است.
پيمبر بدو گويد كه چون خدا خواسته است حقيقت نهان ماند بهتر است كه خاموش باشى، تا آن گاه كه خدا حقيقت را آشكار سازد. به نظر مىرسد مخاطب اين دو بيت زيد است. بخصوص كه در بعض نسخهها نيم بيت دوم بيت ٣٦٤١ چنين است «پس دهان بر بند و لب خاموش به» و ممكن است مقصود از «ما» خود مولانا باشد كه چون پوشيده بودن پايان كار مطلوب است همان به كه من هم سخنى نگويم و بيتهاى بعد در اين توجيه ظهور بيشترى دارد.
|
بس بود خورشيد را رويش گواه |
أَىُّ شَىْءٍ اعْظَمُ الشَّاهِد اله |
|
|
نه بگويم چون قرين شد در بيان |
هم خدا و هم ملك هم عالمان |
|
|
يَشْهَدُ اللَّه وَ اهْلُ الْعُلُوم |
أَنَّهُ لا رَبِّ إلَّا مَنْ يَدوُم |
|
ب ٣٦٤٥- ٣٦٤٣ بس بود خورشيد را رويش:
|
آفتاب آمد دليل آفتاب |
گر دليلت بايد از وى رو متاب |
|
|
از وى ار سايه نشانى مىدهد |
شمس هر دم نور جانى مىدهد |
|
١١٧- ١١٦/ ١ اى شىء اعظم ...: چه چيز بزرگتر گواه است. مأخوذ است از قرآن كريم «قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ ...» (انعام، ١٩).
بيان: مقصود بيان قرآن است.
يشهد اللَّه ...: گواهى مىدهد خدا و فرشته و خداوندان دانش كه پروردگارى نيست جز آن كه پاينده است. مأخوذ است از قرآن كريم «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ-» گواهى مىدهد خدا كه نيست خدايى جز او و فرشتگان و خداوندان دانش كه بر پايند به داد كردن نيست خدايى