شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٧ - اول كسى كه در مقابله نص قياس آورد ابليس بود
|
اصطلاحاتى است مر ابدال را |
كه نباشد ز آن خبر اقوال را |
|
ب ٣٤٠٩- ٣٤٠٤ تَحَرّى: صواب جستن.
حَبرْ: دانشمند جهودان، و در اينجا مطلق دانشمند مقصود است.
ناديده كردن: ناديده گرفتن، وانمودن كه آن را نمىبيند.
رو تافتن: رو بر گرداندن.
اللَّه اعلم بالصّواب: خدا بدان چه درست است داناتر است.
صفير: آواز. و صفير مرغ حق: سخن عالم كامل است.
سبق: درس.
ذاتى: حقيقى، واقعى.
ابدال: جمع بَديل، و از ابدال مردان كامل مقصود است. آن كه صفات حيوانى او به صفات انسانى تبديل شده باشد و رك: ذيل بيت ٣٢٥٥
|
كيست ابدال آن كه او مُبدَل شود |
خمرش از تبديل يزدان خَل شود |
|
٤٠٠٠/ ٣ و گويند ابدال هفت تناند و هر يك اقليمى را نگاهبان است.
اقوال: جمع قول: گفتار و مقصود معانى است كه از ظاهر الفاظ به دست آيد.
آن كه خواهد نماز گزارد، اگر به خاطر تاريكى يا ابر و يا مانعى ديگر قبله را نداند بايد جستجو كند و كوشش به كار برد. اگر تحرى به كار برد و سپس معلوم افتاد خطا كرده نماز او درست است:
|
چون تحرى در دل شب قبله را |
قبله نىّ و آن نماز او روا |
|
٢٢٨٥/ ١ اما در روز آفتابى و قبله پيش رو، تحرّى بىمعنى است. چنين است حال سالك طالب برابر مرشد كامل. سالك بايد رو بدو آورد و هر چه فرمان داد بپذيرد.